سادگیهای خاکی رنگ

نقش عروسک درمانی در بهداشت روانی کودک

نقش عروسک درمانی در بهداشت روانی کودککودک می تواند در بازی عروسکی، انگیزه اش را متعادل نماید و انرژی های اضافی روانی خود را تخلیه کند. البته عبارت صحیح درباره این مطلب این است که کودک در بازی عروسکی ، انرژی روانی و جسمی خود را بارور می کند و شکل مناسبی به آن می دهد.
از دیدگاه بهداشت روان، عروسک درمانی شیوه دلپذیر مداوا در قلمرو روان درمانی است. عروسک ، واسطه ای پذیرفته شده از سوی بزرگسالان و کودکان در جهت ارتباط و تبادل احساس ، عاطفه و اندیشه بین این دو نسل می باشد که در برخی از کشورها به جایگاه این ابزار تربیتی، اهمیت خاص داده شده است . می توان از این طریق، به کودک آموزش داد و اوقات فراغت او را به صورت مفید و مطلوبی پربار کرد و نکات منفی و ناسالم عاطفی، احساسی ، رفتاری و شناختی او را بهبود بخشید. در حیطه ی روان پزشکی و روان شناسی بالینی کودک ، متخصص بالینی ، قادر است با استفاده از عروسک ها به اطلاعات مفید بالینی جهت تشخیص مسائل روانی کودک دست یابد و بعد از تشخیص بالینی ، درمانگر طرح مناسبی را به منظور درمان از طریق بازی تهیه و در جلسات درمانی ، اجرا نماید.
نقش عروسک بازی ، در رشد و تکامل کلامی کودک کاملاً درخور توجه است.
کودک در ارتباط با عروسک ، دوست دارد موقعیت خود را بیان نماید و دنیای اطراف خود را تعریف کند. تعریف او از دنیا، تصویرهایی می باشد که از پدر، مادر، برادر و خواهر، خانه و کوچه های اطراف خانه خود دارد. اگر پدر و مادر، در برخورد با او بی میلی کنند و یا برعکس – رفتار مناسبی داشته باشند ، کودک این رفتارها را برای عروسکش بازگو می نماید و همین تعریف کردن اساس آرامش و تخلیه روانی کودک می گردد و در نهایت باعث تجلی و بروز برخی از بیانات و گفته های ناب و ارزشمند در ذهن کودک می شود. بنابراین رفتار کودک با عروسک ، در پیشرفت و تکامل کلامی کودک مؤثر می افتد. به شرط آنکه، ما رفتار و گفتار کودک را به هنگام گفتگو با عروسک ، جدی بگیریم .
یکی از نیازهای اساسی که باعث گرایش کودک به عروسک می شود، میل به داشتن هم صحبت است. عروسک برای کودک یک شخص محسوب می گردد و با او رابطه اجتماعی برقرار می کند. ضمن این که کودک با توجه به این که مسئول عروسک شناخته می شود ، در مسیر رشد مسئولیت پذیری و خلاقیت اجتماعی ، قرار می گیرد.
در مورد برخی از کارکردهای روانی عروسک بازی و عروسک درمانی باید گفت : بازی های عروسکی ( بازی های عروسک ها) در بازی درمانی به عنوان یکی از مؤثرترین انواع بازی درمانی ها مطرح گشته و اهمیت دارد . ضمناً بعضی از کارکردهایی که در بازی های عروسکی وجود دارند و نقش مستقیمی در بهداشت روانی کودک ایفا می کنند ، عبارت اند از :
▪ احساس داشتن به عروسک و تعلق یافتن به او.
▪ حس سرپرستی و مسئولیت مراقبت از عروسک.
▪ ایجاد ارتباط احساسی و عاطفی با عروسک.
▪ فعالیت های روانی – عقلی و باروری ذهنی کودک در ارتباط با عروسک.
▪ خوشحال شدن و لذت بخش شدن اوقات فراغت کودک.
▪ همانند نمودن عروسک با خویشتن .
▪ افزایش اعتماد به نفس کودک به علت سرپرستی و مراقبت از عروسک.
▪ رشد عواطف و گرایش های عاطفی کودک.
▪ افزایش قدرت تصمیم گیری و هدایت فکری.
و...
در برخی ازموارد ، در ارتباط با موضوع ، سفارش هایی شده از جمله :
در هنگام بازی کودک با عروسک جهت دهی و تصمیم بزرگسالانه نداشته باشید. بلکه عروسک را همان گونه ببینید که کودکان می بیند و احساس می کنند. یعنی همانند کودک حس کرده و در نظر بگیرید.
توجه کنید که کودکان با عروسک های خود راحت صحبت می کنند، سعی کنید از آنها نخواهید که به صورت کلیشه ای و بسته، با عروسک ها حرف بزنند بلکه آن ها را تشویق کنید آن گونه که دوست دارند، با عروسک ها صحبت کنند و ...
در دیدگاه بعضی خانواده ها ، عروسک به عنوان یک دوست کودک می باشد نه وسیله ای در جهت سرگرمی کودک. به همین دلیل ، کودک کار کردی تحت عنوان راز و نیاز عروسک را برای خود مطرح می نماید و از آن به خوبی استفاده می کند. در سایه این نگرش ، خانواده بهتر می تواند احساس تنهایی و خلاء روانی کودک را جبران کند.
در چنین ارتباطی، کودک برای عروسک دلتنگی می کند، نگرانش می شود و سعی در مراقبت بیشتر و دقیق تر از او می کند. عروسک می تواند واسطه تربیتی ما با کودک و یا کودک با محیط پیرامون او باشد و در این نقش، می تواند پیام تربیتی را از ما گرفته و به کودک منتقل نماید. علاوه بر این که احساس عاطفی و فکری کودک را متقابلا ً به ما انتقال می دهد.
در مورد ارتباط کودک با عروسک باید گفت که ما می توانیم از طریق ثبت و یادداشت نوع ارتباط کودک با عروسک هایش در هنگام بازی ، با دنیای کودک بیشتر آشنا شویم و در برنامه ریزی و هدایت تربیتی او مفاهیم و اصول و اهداف واقعی تری را انتخاب نماییم . نهایت این که عروسک درمانی و اجرای نمایش عروسکی و آشنا سازی کودک با عروسک ، هم به منظور پر کردن اوقات فراغت و هم بهینه سازی شرایط روانی – زیستی کودک ، از نظر بهداشت روان ارزش فراوان دارد. از طرف دیگر بازی درمانی روشی است روان پزشکی و روان شناسی که از طریق آن، کودک در بازی و از طریق بازی هیجان سرکوب شده خود را برون فکنی می کند و برخی از مشکلات روانی کودک ، درمان می گردد.
 

پنج شنبه 3 مهر 1393برچسب:, :: 14:31 :: نويسنده : مهدخت نبوی

چگونه ترس کودکانمان را از بین ببریم

« نمی‌دونم چرا پسرم شبها از تاریکی می‌ترسه؟»، «آره دختر منم تازگیها هر وقت از مرگ حرف می‌شه ترس برش می‌داره»،«بچه منو نمی‌گین؟ منو دیوونه کرده از بس می‌ترسه از مدرسه رفتن...» شاید ترس‌های کودکانتان جزو نگرانی‌های شما هم باشد. اما‌ آیا ‌این ترس‌ها طبیعی هستند؟ و به بچگی بچه‌ها ربط دارند یا نابهنجارند؟ نیاز به توجه بیشتر دارند یا نه؟ روان‌شناسان پاسخ‌های جالبی برای‌این سوال‌ها دارند. ضمن‌این که‌ این متخصصان برای دغدغه همیشگی کلاس‌اولی‌ها، یعنی ترس از مدرسه، نیز نسخه بلند بالایی پیچیده‌اند. جواب آن سوال‌ها و داروهای رفتاری این نسخه را بخوانید.

 

ترس طبیعی یا به طور مختصر «ترس» به واکنشی گفته می‌شود که در موقعیت‌هایی نشان داده می‌شود که برای بیشتر افراد، ترسناک تلقی می‌شود. مثلا ترسیدن هنگام گذشتن از پرتگاهی در ارتفاعات کوهستان یا ترس از صدای مهیب انفجار در‌ آشپزخانه. اما ترس مرضی یا فوبیا نوع خاصی از ترس است که در درجه اول افراطی، غیر منطقی و ناموجه است. اگر فوبیا از یک چیز خاص (مثلا آمپول)، از حیوانی خاص (مثل گربه) یا موقعیتی خاص (مثلا پرواز با هواپیما) باشد به آن فوبیای خاص می‌گویند و اگر ترس از موقعیت‌های اجتماعی (مثل سخنرانی) باشد به آن فوبیای اجتماعی گفته می‌شود.

این تقسیم‌بندی‌ها را می‌شود برای بزرگسالان به راحتی به کار برد اما در کودکان به چند دلیل، جدا کردن ترس‌های طبیعی از فوبیا سخت است. در درجه اول نشانه‌های ترس در کودکان با بزرگسالان فرق می‌کند. یعنی ممکن است کودک به جای ‌این که مثل بزرگسالان از موقعیتی وحشت زده شود، حالت قهر به خود بگیرد یا خودش را به بزرگسالان بچسباند.

حتی ممکن است کودک، ترس خودش را پشت نشانه‌های افسردگی و خشم پنهان کند. ضمن‌این که برخلاف بزرگسال‌ها که می‌دانند ترسشان افراطی و غیر منطقی است کودکان آن قدر رشد نکرده‌اند که تفاوت ترس‌های طبیعی و غیر طبیعی را بدانند.

● چه ترسی؟ چه سنی؟

بعضی از ترس‌ها برای بعضی از سنین طبیعی‌تر است اما کلا هیچ ترسی - حتی اگر طبیعی باشد- نباید بیش از دو سال طول بکشد. یعنی طول کشیدن بیش از‌این حد، نشانه مشکل و نیازمند توجه یا حتی درمان بالینی است. اما ترس‌های شایع سنین مختلف را می‌توانیم این طور طبقه بندی کنیم:

۱) از شش ماهگی تا ۲ سالگی

به‌این دلیل در مورد قبل از شش ماهگی حرفی نزدیم که اصولا بچه‌ها تا شش ماهگی چندان بین غریبه و خودی تفاوتی قایل نیستند که بخواهند از چیز یا آدم غریبی بترسد. اما بعد از شش ماهگی ترس از آدم‌های غریبه و موقعیت‌های ناآشنا ترسی طبیعی است. اما اگر ترس بیش از حد و خاص باشد، مثلا ترس از صدای جارو برقی یا ترس از توپ‌ها و اسباب بازی‌های پشمالو، بهتر است درمان شود. زیرا ‌این ترس‌ها مانع خلاقیت کودک می‌شوند. در ‌این سنین کودک کنجکاو است و می‌خواهد با چشم و دست و دهان، محیط اطرافش را بشناسد. این ترس‌های غیر طبیعی باعث می‌شود میزان این کنجکاوی‌ها کمتر شود و در نتیجه خلاقیت کودک کاهش یابد.

۲) از ۲ تا ۴ سالگی

‌این سنین در واقع سن شروع ترس از حیوانات است. کودک این ترس را حتی در بازی‌ها و خواب‌هایش نشان می‌دهد. از ۳ سالگی به بعد هم کودک از تاریکی می‌ترسد. برای کودک، تاریکی یعنی تنهایی؛ چه کس دیگری وجود داشته باشد چه نه، کودک در تاریکی احساس تنهایی می‌کند. همان طور که گفتیم اگر‌این ترس از حیوانات و تاریکی خیلی شدید باشد، طوری که کودک به کارهای عادی‌اش نرسد یا بیش از حد (دو سال) طول بکشد، نیازمند درمان است.

۳) سال‌های پیش دبستانی (۳تا۷ سالگی)

شاید بتوان این سال‌ها را سال‌های ترس نامید. ترس‌های این سنین، بی‌نهایت متنوع‌اند. کودکان علاوه بر ترس از حیوان‌ها - که در‌این سنین بیشتر حیواناتی هستند که می‌توانند به انسان آسیب برسانند مثلا گرگ- کودک ممکن است از عناصر طبیعی مثل رعد و برق، وسایل صنعتی مثل جرثقیل، بیماری‌ها، تنهایی و حتی‌اشخاص افسانه‌ای مثل جن یا غول بترسد.

۴) سال‌های دبستان

حالا دیگر کودک شما آن قدر بزرگ شده است که می‌تواند در مورد‌ آینده فکر کند و برنامه‌های بعدیش را پیش‌بینی و تخیل کند. برای همین ترس‌هایش هم پیچیده تر می‌شوند- ترس از خطرهای دور دست یا بدبختی‌هایی که ممکن است در آینده به سراغش بیایند. اما دو نوع ترس است که در‌این سنین خیلی شایع‌اند. اولی ترس از مرگ است. کودکان به‌طور معمول در هشت سالگی به خوبی مفهوم مرگ را درک می‌کنند و به عنوان اولین واکنش، از آن می‌هراسند. روان‌شناسان به‌این واکنش «اضطراب هشت سالگی» می‌گویند و معتقدند کودک در واقع از « مرگ مادر» می‌ترسد. مرگی که به گمان کودک باعث می‌شود تا آخر عمر تنها و طرد شده باقی بماند. اما ترس مشهورتر‌این دوره «مدرسه هراسی» است. ترسی که همه ما لااقل یک نمونه‌اش را وقتی کلاس اولی بوده‌ایم یا کلاس اولی داشته‌ایم، دیده‌ایم.

● ترس از مدرسه، ترس از جدایی

وقتی کودکتان به دلایلی غیر منطقی از مدرسه رفتن خودداری می‌کند و در مقابل اجبار شما واکنش‌های شدید وحشت‌زدگی از خود نشان می‌دهد، کودکتان مبتلا به مشکل شایع ‌این سنین یعنی «مدرسه هراسی» است. کودک شما در‌ این حالت گریه می‌کند، التماس می‌کند که او را به مدرسه نبرید، قول می‌دهد که فردا به مدرسه می‌رود اما امروز نه، خودش را در اتاق حبس می‌کند، و حتی اگر به زور او را وادار به نشستن در کلاس کنید از مدرسه می‌گریزد و در کوچه‌ها سرگردان می‌شود. او ممکن است سختگیری معلم، مسخره کردن دوستان یا دور بودن مدرسه را بهانه کند اما در واقع مشکل در جای دیگری است. مدرسه هراسی ممکن است علت‌های گوناگونی داشته باشد:

۱) وابستگی بیش از حد کودک به خانواده

خانواده‌هایی که اجازه کار مستقل به کودکانشان نمی‌دهند و بیش از حد از کودکانشان حمایت می‌کنند، او را در یک حالت وابستگی شدید نگه می‌دارند.‌ این کودکان آن قدر برای رفع نیازهایشان به خانواده احتیاج دارند که نمی‌توانند یک لحظه از مادر خود دور باشند، چه برسد به آنکه نصف روز را در جایی دور از خانه یعنی مدرسه بگذرانند.

۲) مادران مضطرب و ترسو

کودک بیشترین الگوهای رفتاری خودش را از مادرش می‌گیرد. فرض کنید که مادری خودش مبتلا به هراس از خیابان یا اجتماع باشد، یا همیشه احساس دلشوره کند، ‌این حس و رفتارهای بعد از آن، خود به خود به کودک هم منتقل می‌شود و خودش را به شکل مدرسه‌هراسی نشان می‌دهد.

۳) القای ترس توسط افراد بزرگتر

تصور کنید برادران و خواهران بزرگتر یا خویشاوندانی که تجربه مدرسه رفتن را داشته‌اند مرتب از خط‌کش معلم و سختی درس‌ها حرف بزنند، شما جای بچه شش ساله تان باشید، از مدرسه نمی‌ترسید؟! اگر والدین ‌این تجربه‌ها را جلوی کودک بگویند که دیگر نور علی نور است!

۴) یاد نگرفتن مهارت‌های اجتماعی

بعضی از والدین کودکانشان را جوری بار می‌آورند که نمی‌توانند با دیگران درست رابطه بر قرار کنند. از آن جا که درس خواندن در مدرسه احتیاج به روابط اجتماعی فراوان دارد، ‌این کودکان در واقع از توانایی نداشتن در برقراری رابطه می‌ترسند.

با ترس از مدرسه چه کار کنیم؟

همه مشکلاتی که در مدرسه اتفاق می‌افتد، به دو نظام مربوط است: نظام خانواده و نظام آموزشی. انجمن اولیا و مربیان را که یادتان است؟ مدرسه هراسی هم مشکلی است که لااقل نمودش در مدرسه اتفاق می‌افتد. بچه‌های «‌هراسان از مدرسه» در خانه به‌طور معمول نشانه‌های هراس را نشان نمی‌دهند. همه ‌این‌ها را ردیف کردیم که بگوییم نسخه ما برای مدرسه‌هراسی دو برگ دارد: یک برگ برای والدین و یک برگ برای گردانندگان مدرسه.

● ۸ توصیه به پدرها و مادرها

۱) صبور باشید

۲) سعی کنید در کودکتان حس استقلال به وجود بیاورید. خیلی سخت است، به‌خصوص برای شمایی که کودکتان به شما وابسته است و خودتان هم به کودکتان وابسته‌اید. ۳) از تجربه‌های خوب مدرسه برای کودکانتان حرف بزنید. متاسفانه جامعه، کلیشه معلم خط‌کش به دست را در ذهن کودکتان به وجود آورده است. برای شکستن‌ این کلیشه، از مهربانی و‌ایثار معلمان برای کودکتان بگویید.

۴) «مدرسه بازی» کنید! یکی از بهترین راه‌های انتقال غیر مستقیم سخنتان به کودکتان «بازی کردن» است. شما می‌توانید نقش یک همکلاسی، مدیر، ناظم یا معلم را بازی کنید و واکنش‌های کودکتان را در نقش دانش آموز کلاس اولی ببینید و اگر لازم بود اصلاحش کنید.

۵) کودکتان را با دیگران مقایسه نکنید. ‌این کار باعث می‌شود به جای درست کردن ابروی مسأله، چشمش را هم کور کنید. یعنی نه تنها ترس کودکتان را درست نمی‌کنید بلکه با مقایسه او با همسالانش، عزت نفسش را هم لگدمال می‌کنید.

۶) اصرار نکنید. هر چه بیشتر کودکتان را مجبور به ماندن در کلاس کنید و بیشتر از زور استفاده کنید، هراسش بیشتر می‌شود. سعی کنید با هماهنگی مسوولین مدرسه، کاری کنید که کودک کم کم به محیط مدرسه خو بگیرد. چه طور؟ با راه‌های هفتم و هشتم.

۷) در مدرسه بمانید. اگر کار از کار گذشته است و کودکتان واقعا ازمدرسه‌هراسان شده، می‌توانید با گردانندگان مدرسه صحبت کنید تا شما یا همسرتان روزهای اول در مدرسه بمانید. البته این کار باید به تدریج کاهش پیدا کند. کودک در‌این صورت، در سایه حمایت یکی از والدین، به محیط عادت می‌کند و به اصطلاح ترسش می‌ریزد.

۸) قرار بگذارید. اگر مشکل خیلی شدید بود، می‌توانید قراری با کودکتان و البته مسوولین مدرسه‌اش بگذارید که میزان حضور کودک در مدرسه، به تدریج زیاد شود.

● ۳ توصیه به مسوولان مدرسه

▪ شرایط کودک را درک کنید

اصرار بر قوانین خشک بخشنامه‌ای دردی را دوا نمی‌کند. گاهی به‌خصوص در روزهای اول مدرسه باید کمی‌انعطاف پذیرتر باشید، یا حضور والدین در مدرسه را تحمل کنید یا حضور پاره وقت بچه‌ها را؛ البته به صورت موقت.

▪ محیط آموزشی را جذاب کنید

محیط بسیاری از مدرسه‌های ما و متاسفانه رفتار برخی مسوولینش هنوز هم رعب آور است. همین حالا روش منسوخ تنبیه بدنی را کنار بگذارید و محیط مدرسه را هم به سلیقه بچه‌ها نزدیک کنید، نه سلیقه خودتان. مدرسه در درجه اول مال دانش آموز است، نه مال شما!

▪ روان شناس و مشاور استخدام کنید!

صدایتان در آمد؛ نه؟ می‌دانم در مدارس دولتی لااقل‌، این اختیار دست مدیر و معلم نیست.

اما در همه جای ایران، اداره‌های آموزش و پرورش شهرستان، لااقل یک دفتر مشاوره مر کزی دارند.

والدین این بچه‌ها را به همان دفتر ارجاع‌‌‌‌دهید لطفا!                            

هفته نامه زندگی مثبت

پنج شنبه 3 مهر 1393برچسب:, :: 14:25 :: نويسنده : مهدخت نبوی

 

امروزه کودکان در دنیایی پرورش می یابند که  هجمه کلمات خوشایند و ناخوشایند را از طرق های مختلفی دریافت می کنند، اما اینکه خانواده  از این کلمات و جملات در تربیت کودکشان چگونه استفاده می کنند، تاثیر شگفت انگیزی در عمل کودک دارد با این جملات آشنا شویم:

1- خودت تصمیم بگیر: کودک و دوستش در اتاق مشغول بازی هستند. سر و صدای آنها باعث اذیت و آزار شماست. بهتر است بگویید: بچه ها تصمیم بگیرید یا بی سر و صدا بازی کنید، یا از اتاق خارج شوید. اگر بعد از 5 دقیقه هنوز سر و صدا ادامه داشت ، بگویید: خوب می بینم تصمیم گرفتید از اتاق بیرون بروید. این جمله شما را از داشتن نقش منفی نجات می دهد، زیرا آنها می دانند این تصمیم آنها بوده که منجر به این نتیجه شده است. به این ترتیب کودک مسئول عمل خودش است.

 

2- من تو را دوست دارم ولی این کار تو را نمی پسندم: اگر می خواهید لفظی را به کودک بیاموزید، کار خوب و بد را برایش مشخص کنید. به او بیاموزید ما کار خوب و کار بد داریم، نه بچه خوب و بچه بد. هدف از وضع قانون آموزش رفتارهای مناسب است نه تنبیه کودک. اگرچه به رفتار ناپسند او اعتراض می کنید ولی محبت خود را به او قطع نمی کنید.

 

3- از تو می خواهم مشکل مرا حل کنی: اگر کودک مرتکب عملی می شود که باعث رنجش شماست، به او بگویید که دچار مشکل شده اید. مثلا به او بگویید: " صدای بلند تلویزیون باعث می شود دچار سردرد شوم." و از او بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند. در این صورت او که خود را دشمن شما نمی بیند خود را موظف می داند کاری انجام ندهد که برای شما مشکل آفرین باشد.

 

4- احساس تو را درک می کنم: وقتی کودک عصبانی است جملاتی را بکار می برد تا دیگران را متوجه احساس خود کند. مثلا می گوید: " از تو متنفرم" یا " خیلی بدی" .این تنها جملاتی است که همه ذهن او را پر کرده. شما می توانید به او کمک کنید تا جمله مناسب را بکار ببرد.

 

5- افراد متفاوت، نیازهای متفاوتی دارند. اغلب کودکان در اعتراض به والدین می گویند: عدالت را رعایت کنید و منصف باشید. و این جملات زمانی مطرح می شود که کودک می خواهد وسیله خاصی برایش تهیه شود. صرفا به این دلیل که برای برادرش تهیه شده است. باید به کودکان بیاموزیم که انصاف و عدالت این است که هر فرد، هرچه را نیاز دارد تهیه کند.

با مقایسه کودکان، آنها احساس می کنند در مرتبه پایین تری قرار گرفته اند و این راه مناسبی برای واداشتن انها به فعالیت نیست. زمانی که کودک خود را پایین تر از دیگری احساس کند، روحیه خود را می بازد و دست از فعالیت خواهد کشید. شما باید ضعف و قوت کودکان را بپذیرید و آنها را بر اصلاح رفتار خودشان تشویق کنید.


جملات ناخوشایند

1- مناسب سن خودت رفتار کن! گاه والدین به رفتار کودک انتقاد می کنند، زیرا آن رفتار تاثیر بدی بر بزرگترها داشته است. در صورتی که رفتار کودک ، نشان دهنده احساس درونی اوست و والدین وظیفه دارند احساس کودک را درک کنند.

 

2- شوخی کردم: دست انداختن کودک اگرچه ظاهرا شرایط را شاد می کند ولی در واقع به شدت مخرب است. هنگامی که کودک عصبانی است، خندیدن به او باعث می شود احساس بدتری پیدا کند. شما به عنوان والدین کودک وظیفه دارید او را حمایت کنید نه اینکه باعث اذیت و آزار او شوید. اگر چنین منظوری ندارید هنگامی که کودک ناراحت است ، شاد نباشید.

 

3- چرا مثل فلانی نیستی: با مقایسه کودکان، آنها احساس می کنند در مرتبه پایین تری قرار گرفته اند و این راه مناسبی برای واداشتن آنها به فعالیت نیست. زمانی که کودک خود را پایین تر از دیگری احساس کند، روحیه خود را می بازد و دست از فعالیت خواهد کشید. شما باید ضعف و قوت کودکان را بپذیرید و آنها را بر اصلاح رفتار خودشان تشویق کنید.

 

4- ندو وگرنه می افتی! علی رغم تمام توجه شما به محافظت از کودک، به کار بردن این نوع جملات باعث می شود کودک بیفتد، زیرا به او القا می کنید منتظرید که او به زمین بخورد و این برای کودکی که تلاش می کند مستقل باشد بسیار مضر است. بهتر است در این مورد بگویید: قبل از دویدن از محکم بودن بند کفش هایت مطمئن باش." در این صورت شما در مورد اشکال کفش صحبت کرده اید نه ناتوانی کودک.

 

5- چی بهت گفتم؟ چرا سوالی را می پرسید که خودتان جواب را می دانید؟ انتظار دارید کودک چه پاسخی بدهد؟ وقتی می پرسید: لباست را کجا پرتاب کردی؟ لبخندی موذیانه می زند و می گذرد. اگر از رفتار او رنجیده اید بگویید: " من متاسفم که مجبورم برای بار سوم تکرار کنم که لباست را روی چوب لباسی آویزان کن."

 

6- به تو قول می دهم که ...: به کودکان باید نه وعده داد و نه وعده از آنها گرفت. روابط ما با فرزندانمان باید بر اساس اعتماد و اطمینان باشد.

وعده ها باعث می شوند که توقعات غیر واقعی در کودکان بوجود بیاید. وقتی به کودک وعده داده می شود که او را به باغ وحش ببرند، او آن وعده را یک تعهد به حساب می آورد و فکر می کند که بر اساس این تعهد ، در روز موعود نه باران خواهد بارید، نه اتومبیل عیب و ایرادی پیدا خواهد کرد و نه خود او مریض خواهد شد.

از طرفی نباید از کودکان وعده گرفت که در آینده رفتاری خوب داشته باشند یا رفتار بدشان را اصلاح کنند. وقتی کودک وعده ای ناخواسته می دهد، وعده ای که متعلق به خود او نیست، در واقع چکی بانکی می کشد که در آن بانک اصلا حساب ندارد. ما نباید مشوق و محرک این قبیل اعمال فریب آمیز باشیم.

 

7- چند بار باید یک حرف را تکرار کنم؟ پدر یا مادری که در استفاده از سخنان نیشدار و طعنه آمیزاستعداد ذاتی دارد، خطر و تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب می آید. والدین با بیان این واژه ها، مانعی در برابر ایجاد ارتباط موثر برقرار می کند و مانع از پدید آمدن رابطه ای مثبت بین والدین با کودک می شود. پدر و مادر با اظهار نظر های توهین آمیز، کودک را تحریک کرده و ذهن او را از نقشه های خیالی انتقام، پر می سازد و در نتیجه باعث مسدود شدن راه ارتباطی بین خود او و کودکش می شود.

 

پنج شنبه 6 شهريور 1393برچسب:, :: 11:10 :: نويسنده : مهدخت نبوی

 فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود

در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می‌دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است….

 


سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می‌دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می‌برید می‌توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست

 


پرتقال
فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می‌نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می‌کنید.

 


هلو
رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می‌افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می‌بخشید و فراموش می‌کنید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می‌شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.

 


گلابی
اگر تمام توجه تان را به کاری معطوف کنید می‌توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می‌برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می‌شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می‌زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.

 


گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می‌شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می ‌کنید ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می‌ شوید ولی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی‌برید

 


موز
فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می‌کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می‌پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.

 


نارگیل
جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می‌برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!

 


انگور سیاه
به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می‌شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می‌گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می‌کنید لذت می‌برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.

 


آناناس

به سرعت تصمیم می‌گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی‌‌ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی‌هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی‌کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می‌شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می‌گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت ناامید شود.

 

پنج شنبه 6 شهريور 1393برچسب:, :: 11:3 :: نويسنده : مهدخت نبوی

 

روش میل كردن ساندویچ توسط شما می‌تواند بیانگر بسیاری از احساسات درونی شما و بطور كلی شناخت شخصیت شما باشد.

 

 

کدام یک از روش‌های زیر را برای خوردن ساندویچ در نظر می‌گیرید؟

1- ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید؟


2- ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید؟


3- ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید؟


4- ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید؟


5- ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید؟

 

 

۱. چنانچه ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید :

فردی منظم، حساس، دقیق و عاطفی هستید. در واقع نظم در زندگی شما حرف اول را می‌زند. دیگران به خوبی می‌دانند که از چه جایگاهی باید با شما وارد سخن شوند. گذشت شما در زمینه‌های مختلف زبانزد خاص و عام است. صبر و استقامت از دیگر ویژگی‌های شماست. دیگران برای انجام کارها و رفع نیازهای روزمره خود روی شما حساب می‌کنند.

 

 

 

۲. چنانچه ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید :

شما ظاهراً فردی عجول و نسبتاً خشن بوده و این خصوصیت راحتی در غذا خوردن را نیز نشان می‌دهد. ظاهراً خیلی از خودتان مطمئن هستید و می‌توان گفت که در اکثر اوقات به خاطر عجول بودنتان بدون مشورت با دیگران تصمیم می‌گیرید که در بسیاری از موارد عواقب آن را نیز متحمل می‌شوید. معمولاً شما فرصت رسیدگی به حرف و سخن دیگران و یا حتی خود را ندارید، که این نیز ناشی از همان عجول بودن ذاتی شماست.

 

 

۳. چنانچه ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید :
به راحتی با دیگران دوست می‌شوید و خوشرو و دست و دلباز هستید و به رای و نظر فرد مقابل احترام می‌گذارید و از درگیر شدن با اطرافیان پرهیز می‌کنید، آرامش خاصی دارید و دیگران از بودن در کنار شما احساس لذت می‌کنند.

 

 

۴. چنانچه ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید :
آینده نگری و نگاهی به فردا داشتن از ویژگی‌های شخصیتی شماست. در هر زمینه‌ای و برای اقدام در مورد هر مساله ابتدا به عواقب آن اندیشیده و با مروری به آینده حال را برنامه ریزی می‌کنید. مصمم و هوشیارید و نسنجیده حرف نمی‌زنید. دیر با کسی دوست می‌شوید اما دوستی هایتان پایدار است.

 


۵. چنانچه ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید :
شخصیتی قابل احترام دارید. سعی می‌کنید هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نروید. نگاه گیرا و نافذ شما می‌تواند مخالفانتان را به سرعت سر جای خودشان بنشاند. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه‌های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آنها را نیز ببینید. انرژی شما برای یافتن دوستان جدید و کم نظیر نیز مثال زدنی است. در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دست بوده و عاشق رقابت سالم با دیگران هستید

 

 

پنج شنبه 6 شهريور 1393برچسب:, :: 10:54 :: نويسنده : مهدخت نبوی


متخصصان روانشناسی در یک مطالعه جدید دریافته‌اند که روش مورد علاقه هر فرد برای طبخ و خوردن تخم‌مرغ می‌تواند نوع شخصیت وی را آشکار سازد.این متخصصان ادعا کرده‌اند با توجه به اینکه هر فردی چگونه تخم‌مرغ مصرف می‌کند می‌توان شخصیت، شغل و حتی اسرار خصوصی‌تر زندگی انسان‌ها را پیش‌بینی کرد.

متخصصان انگلیسی با استفاده ازفرمول‌های ریاضی خاص و نیز پروسه‌ای موسوم به «کند وکاو داده‌ها» به وجود یک ارتباط آماری بین شخصیت، الگوی زندگی و طبقه اجتماعی افراد با روش مورد علاقه آنها برای طبخ و مصرف تخم‌مرغ مثلا به شکل آب‌پز، نیمرو شل، نیمرو هم زده یا به صورت املت، پی بردند.

 

 

به گزارش روزنامه دیلی‌میل، نتايج این بررسی‌ها نشان دهنده اينست كه افرادي كه علاقه دارند تخم مرغشان را بصورت  يكي از حالت هاي زير ميل كنند:

 


تخم‌مرغ نیمرو با زرده شل

تخم‌مرغ نیمرو با زرده شل بخورند شخصیتی خونگرم و اجتماعی دارند، موسیقی‌های شاد گوش می‌دهند و اغلب شادتر هستند.

 

 

تخم‌مرغ آب‌پز

افرادی که دوست دارند تخم‌مرغ آب‌پز بخورند شخصیتی بی‌انضباط و بی‌برنامه دارند.

 

 

تخم‌مرغ نیمرو با زرده هم زده

افرادی که تخم‌مرغ نیمرو با زرده هم زده را ترجیح می‌‌دهند معمولا محتاط‌‌‌ تر و محافظه‌کارند.

 

 

تخم‌مرغ نیمرو

بعلاوه بیشتر علاقه‌مندان به خوردن تخم‌مرغ نیمرو مردها و جوانترها هستند که جزو طبقه کاری ماهر به حساب می‌آیند.

 

 

تخم‌مرغ هم زده

همچنین افرادی که تخم‌مرغ هم زده دوست دارند معمولا به مدیر شدن و کار کردن در سطوح بالای کاری تمایل بیشتری نشان می‌دهند و دوست دارند خانه شخصی داشته باشند.

 

 

املت

افرادی که علاقه بیشتری به خوردن املت دارند، معمولا شخصیتی خوددار و منضبط دارند و همیشه به نظم و انضباط در خانه اهمیت بیشتری می‌دهند.

 

پنج شنبه 6 شهريور 1393برچسب:, :: 10:51 :: نويسنده : مهدخت نبوی

 شناخت كامل همسر آینده تان، تا زمانی که زیر یک سقف نرفته اید ممکن نیست. اما محققان همیشه راه های میانبری را کشف می‌کنند که می‌توانند شما را یک قدم به همسرشناسی نزدیک‌تر کنند. از نگاه یک پژوهشگر، یک مرد هرقدر هم که مرموز باشد، قابل کشف است و به همین دلیل محققان به شما توصیه می‌کنند که قبل از گرفتن تصمیم نهایی از راه‌هایی که پیشنهاد می‌کنند عبور کنید. یکی از این راه‌ها، گذاشتن قرار در بستنی‌فروشی‌هاست. آنها معتقدند حتی مرموزترین مردهای جهان، هنگام خوردن بستنی رازهای شخصیت‌شان را فاش می‌کنند. این یافته‌ها حاصل پژوهش‌های یک شرکت آمـریکـایـی تولـید کننده بستنی به نام «ادیس گراند» است و پس از کشف آنها، متخصصان عصب‌شناسی هم ارتباط میان شخصیت و طعم بستنی مورد علاقه را تایید کرده‌اند. پس با خیال راحت به این یافته اعتماد کنید.

 

5 بستنی به او تعارف کنید

اگر همسر آینده‌تان را راضی کرده اید که در کنار شما بستنی بخورد، وقت آن است که هوشیارانه به سفارشی که می‌دهد توجه کنید.  حواس‌تان باشد در فهرست بستنی شما نباید همه انواع این خوراکی خوشمزه حضور داشته باشد، زيرا این تحقیقات تنها رابطه 5 نوع بستنی با شخصیت را کشف کرده‌اند.  حالا وقت آن است که ببینید خواستگار شما در میان بستنی های زیر کدام یک را انتخاب می‌کند. البته اگر او گفت همه بستنی‌ها را دوست دارد زیر بار نروید و وادارش کنید که تنها یکی را انتخاب کند:

بستنی وانیلی

 

بستنی‌شکلاتی

 

بستنی گردویی

 

بستنی موزی

 

بستنی توت فرنگی

 

شوهران جالب

بستنی وانیلی: اگر به‌خاطر ناتوانی‌تان در ریسک‌پذیری همیشه از دیگران عقب می‌مانید، ازدواج با مردی که بستنی وانیلی دوست دارد می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند. پژوهشگران می‌گویند، دوستداران این بستنی در زندگی خطرات زیادی را می‌پذیرند و اهداف بزرگی در سر دارند. از نظر آنها این افراد انتظارات زیادی از خود دارند و هیچ‌وقت به آنچه دارند قناعت نمی‌کنند. البته ریسک‌پذیری بیش از حد نمی‌تواند نظر شما را در مورد آنها منفی کند، چراکه این افراد آنقدر شاد و پرهیجان هستند که می‌توانید در کنارشان بسیار خوش بگذرانید. بستنی وانیلی خورها لحظات خوب زندگی شان را در کنار خانواده و اقوام نزدیک سپری می‌کنند، البته زیاد هم خوشحال نباشید چون گاهی تصمیم گرفتن بر اساس انگیزه‌های آنی و بدون فکر قبلی، بودن در کنار آنها را سخت می‌کند اما در عین حال، خون گرم، پرتلاش، آرمان گرا، بااحساس بودن باعث می‌شود که آنان باز هم جذاب جلوه کنند و حتی اگر در مواردی درون گرا باشند، باز هم دوست داشتنی دیده شوند.

 

وانیلی‌ها با هم

اگر خودتان بستنی وانیلی را به دیگر طعم‌ها ترجیح می‌دهید، احتمالا انتخاب فردی که چنین سلیقه ای دارد برای شما ساده تر است.

 

 

 

 

شوهران سرگرم‌کننده

بستنی شکلاتی: در کنار دوست داران بستنی شکلاتی همیشه خوش می‌گذرد. این افرادسرزنده و بانشاط و خلاق می‌توانند شما را از لاک تنهایی‌تان بیرون بیاورند و به دنیای شاد و ماجراجویانه‌ای وارد کنند. از طرف دیگر، تلاش آنها برای خوش لباس بودن هم باعث می‌شود که در برخورد اول، نظر مثبتی در موردشان داشته باشید و شخصیت برون‌گرای‌شان هم باعث می‌شود خیلی راحت آدم‌ها را به خود جذب کنند. تاثیر گذاشتن روی دیگران، برای این آدم‌ها کار سختی نیست و آنها در هر جمعی که وارد شوند، در مرکز توجه دیگران قرار می‌گیرند. البته در کنار این آدم‌های شاد و فعال، شما باید مسئولیت‌های تازه‌ای را هم برعهده بگیرید. سرگرم کردن آنها می‌تواند سخت ترین مسئولیت شما باشد زيرا آنها عاشق تغییر و تازگی هستند و اگر تنها مدت کوتاهی در روال عادی زندگی گرفتار شوند، سرخورده و کسل خواهند شد.

 

ازدواج فردی که بستنی شکلاتی دوست دارد، با کسی که عاشق بستنی گردویی است می‌تواند موفقیت بیشتری را به همراه داشته باشد، چراکه محققان معتقدند این 2دو مکمل یکدیگرند.

 

شوهران خجالتی

بستنی توت فرنگی: برخلاف ظاهر فریبنده اش، طرفداران این نوع بستنی آدم‌های خجالتی و درون گرایی هستند. آنها احساساتی نیرومند دارند و به جزئیات و نکات ظریف، توجه زیادی نشان می‌دهند. فریب دادن آنها کار ساده‌ای نیست، زيرا گاهی شبیه کاراگاه‌های خصوصی عمل می‌کنند و با ذهن تیزبین‌شان از همه چیز سر در می‌آورند.  گرچه آنها هم مثل دیگر آدم‌ها ترکیبی از خصوصیات منفی و مثبت را دارند، اما محققان مستبد و خودرای بودن را جزء جدانشدنی شخصیت آنها می‌دانند.  درست است که این ویژگی‌های آنها باعث می‌شود گاهی شما را ناراحت کنند، اما از طرف دیگر، خیلی زود به سمت‌تان برمی‌گردند و برای درست کردن اوضاع تلاش می‌کنند. پژوهشگران معتقدند، این افراد در قبال بسیاری از مسائل به راحتی خود را مقصر می‌دانند و درمواردی بداخلاق و بدبین می‌شوند. ممکن است از نظر شما آنها آدم‌های قدرت طلب و سنگدلی باشند، اما برخلاف آنچه گمان می‌کنید، دوستداران بستنی توت فرنگی اعتماد به نفس کمی دارند و تمام تلاش شان را برای پنهان نگه داشتن این ویژگی به خرج می‌دهند.

 

 

 

 

توت‌فرنگی‌ها با شکلاتی‌ها

بررسی‌ها ثابت کرده دوستداران بستنی توت‌فرنگی بیشتر از هر کسی با دوستداران بستنی شکلاتی کنار می‌آیند و در کنارشان احساس خوشبختی می‌کنند.

 

شوهران مهاجم

بستنی گردویی: اگر به بستنی گردویی علاقه دارد، بدانید که فرد منظم، بادقت و کمال گرایی است. در مقابل چنین مردی باید مراقب تمام رفتارهای خود باشید، زيرا به جزئیات بسیار اهمیت می‌دهند. توقع نداشته باشید که این شخص، دار و ندارش را به پای شما بریزد، زيرا در مورد مسائل مالی به شدت محافظه کار است و هیچ وقت تا آخر جیبش را خرج نمی‌کند. اگر در مورد او از اطرافیانش تحقیق کنید، قطعا می‌گویند فردی باوجدان و وظیفه‌شناس است اما او گذشته از همه خصوصیات محافظه کارانه اش، فردی پرجنب‌وجوش و پرتکاپو به حساب می‌آید و در ورزش‌هاهمیشه در جایگاه یک مهاجم ظاهر می‌شود. اگر به پیشنهاد ازدواج او بله بگویید، باید بدانید که همسری رقابت‌جو انتخاب کرده‌اید که برای جلو زدن از دیگران همه تلاشش را به خرج می‌دهد.

 

 

شکلات مثل گردویی

ازدواج با دوستداران بستنی شکلاتی و گردویی برای این افراد آسان تر است و به تنش های کمتری منجر می‌شود.

 

شوهران دست‌و‌دل‌باز

بستنی موزی: اگر در جست و جوی یک همسر راحت و بی‌خیال هستید، یکی از طرفداران بستنی موزی را انتخاب کنید. آنها آدم‌های راحتی هستند که مسائل را ساده در نظر می‌گیرند. زندگی با  این مردها، برای بسیاری از زن‌ها آسان است، چراکه با سخاوت‌مندی بیش از حدشان می‌توانند دل همسرشان را به دست بیاورند. درست است که بی خیالی آنها می‌تواند گاهی شما را از کوره به در ببرد، اما تعادل‌شان در گرفتن تصمیم‌ها و عمل کردن به آنها، می‌تواند به شما آرامش خاصی بدهد. این آدم‌های دلسوز و مهربان، تحمل دیدن ناراحتی عزیزان‌شان را ندارند  افراد صادقی هستند که می‌توان با اطمینان، یک عمر در کنارشان زندگی کرد.

 

موزی‌ها مشکل ندارند

دوستداران بستنی موزی با هر شخصیتی کنار می‌آیند. پس اگر بستنی موزی دوست دارید، دیگر نیاز نیست خواستگارتان را محک بزنید.

 

پنج شنبه 6 شهريور 1393برچسب:, :: 10:47 :: نويسنده : مهدخت نبوی
سه شنبه 9 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 20:41 :: نويسنده : مهدخت نبوی


کاریکاتور اجتماعی, تصاویر طنز آمیز, کاریکاتور های زیبا

کاریکاتور و تصاویر طنز

 

کاریکاتور اجتماعی, تصاویر طنز آمیز, کاریکاتور های زیبا

سه شنبه 26 فروردين 1393برچسب:, :: 17:3 :: نويسنده : مهدخت نبوی


 
     
 

رنگ چیست؟
در سال 1666، اسحاق نیوتن، دانشمند نامدار انگلیسی، کشف کرد که چنانچه نور خالص سفید از یک منشور عبور داده شود، به رنگ‌های قابل رؤیت تجزیه می‌شود. نیوتن همچنین کشف کرد که هر رنگ از یک طول موج منحصر به فرد تشکیل شده و قابل تجزیه به رنگ‌های دیگر نیست.

آزمایش‌های بعدی نشان داد که با ترکیب نورها می‌توان رنگ‌های مختلف را ایجاد کرد. برای مثال، نور قرمز در ترکیب با نور زرد، رنگ نارنجی را به وجود می‌آورد. رنگی که بر اثر ترکیب دو رنگ دیگر به وجود آید را ترکیبی می‌گویند. بعضی از رنگ‌ها، مثل زرد و ارغوانی، در صورت ترکیب شدن، همدیگر را خنثی می‌کنند و نور سفید می‌سازند. این رنگ‌ها را نیز رنگ‌های مکمّل می‌نامند.

تاثیرات رنگ‌ها از نظر روان‌شناسی
با وجودی که اثر رنگ‌ها تا حدودی ذهنی است و در مورد اشخاص مختلف فرق می‌کند امّا برخی از تاثیرات رنگ‌ها دارای معنی یگانه‌ای در سراسر جهان هستند. رنگ‌هایی که در طیف رنگ‌ها در ناحیه قرمز قرار دارند به عنوان رنگ‌های گرم شناخته می‌شوند که این دامنه‌اش از احساسات گرم و صمیمانه تا احساس خشم و عصبانیت متغیر است.

رنگ‌هایی که در ناحیه آبی طیف قرار دارند، رنگ‌های سرد نامیده می‌شوند و شامل آبی، ارغوانی و سبز هستند. این رنگ‌ها معمولاً آرامش بخشند امّا گاهی نیز ممکن است احساس غمگینی و بی‌تفاوتی را به ذهن آورند.

روان‌شناسی رنگ‌ها به عنوان روش درمان
در برخی از فرهنگ‌های قدیمی، از جمله مصری‌ها و چینی‌ها، از رنگ‌ها برای درمان استفاده می‌شده است. این کار که گاهی به آن نور درمانی یا رنگ شناسی نیز گفته می‌شود هنوز هم به عنوان روش درمان جایگزین مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در این روش:

  • از رنگ قرمز برای تحریک بدن و ذهن و افزایش تمرکز استفاده می‌شود.
  • از رنگ زرد برای تحریک اعصاب استفاده می‌شود.
  • از رنگ نارنجی برای بالا بردن سطح انرژی استفاده می‌شود.
  • از رنگ آبی برای کاهش درد و تسکین بیمار استفاده می‌شود.
  • از رنگ نیلی برای تسکین ناراحتی‌های پوستی استفاده می‌شود.

اغلب روان‌شناسان به رنگ درمانی به دیده شک و تردید می‌نگرند و می‌گویند که درباره تاثیرات احتمالی رنگ‌ها اغراق شده و رنگ‌ها در فرهنگ‌های مختلف، معانی متفاوتی دارند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در بسیاری از موارد، تاثیرات رنگ‌ها در تغییر حالت افراد، تاثیراتی زودگذر و موقتی بوده است. برای مثال، قراردادن افراد در اتاق آبی ممکن است در ابتدا احساس آرامش در آن‌ها به وجود آورد امّا این اثر پس از آن که آن‌ها آرامششان را بازیافتند، به تدریج کاهش خواهد یافت.

روان‌شناسی رنگ‌های مختلف

1- روان‌شناسی رنگ سیاه

  • سیاه تمام نورها در طیف رنگ‌ها را جذب می‌کند.
  • سیاه معمولاً به عنوان نماد ترس یا شیطان مورد استفاده قرار می‌گیرد امّا به عنوان نشانگر قدرت نیز شناخته می‌شود. از رنگ سیاه برای نشان دادن شخصیت‌های خطرناک مثل دراکولا و یا جادوگران استفاده می‌شود.
  • رنگ سیاه در بسیاری از فرهنگ‌ها برای مراسم سوگواری مورد استفاده قرار می‌گیرد. این رنگ همچنین نشانگر غمگینی، جذابیت جنسی و رسمی بودن است.
  • در مصر قدیم، رنگ سیاه نشانگر زندگی و تولّد دوباره بود.
  • رنگ سیاه معمولاً به دلیل لاغر نشان دادن در نمایش‌های مد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

2- روان‌شناسی رنگ سفید

  • رنگ سفید، نماد معصومیت و پاکی است.
  • رنگ سفید می‌تواند در انسان احساس فضای بیشتر به وجود آورد.
  • رنگ سفید معمولاً نشانگر سرما، پاکیزگی و آرامش است. اتاقی که کاملاً به رنگ سفید نقاشی شده باشد ممکن است جادار و بزرگ به نظر آید امَا خالی و سرد است. بیمارستان‌ها و کادر پزشکی از رنگ سفید برای ایجاد حس پاکیزگی استفاده می‌کنند.

3- روان‌شناسی رنگ قرمز

  • رنگ قرمز، رنگ گرمی است که برانگیزاننده هیجانات قوی است.
  • رنگ قرمز، نشانگر عشق، حرارت و صمیمیت است.
  • رنگ قرمز، به وجود آورنده احساس شور و هیجان است.
  • رنگ قرمز، تحریک کننده احساس خشم و عصبانیت است.

4- روان‌شناسی رنگ آبی

  • آبی، رنگ مورد علاقه بسیاری از مردم و محبوبترین رنگ در بین مردان است.
  • رنگ آبی، احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولاً نشانگر صلح، امنیت و نظم است.
  • رنگ آبی، می‌تواند احساس غم، درون‌گرایی یا گوشه‌گیری را در بعضی افراد به وجود آورد.
  • رنگ آبی معمولاً برای دکور دفاتر مورد استفاده قرار می‌گیرد زیرا تحقیقات نشان داده است که افراد در اتاق‌های آبی کارآیی بیشتری دارند.
  • رنگ آبی با وجودی که از محبوبترین رنگ‌هاست امّا یکی از رنگ‌هایی است که کمترین اشتها را بر می‌انگیزد. در برخی از برنامه‌های کاهش وزن توصیه می‌شود که غذای خود را در بشقاب‌های آبی بکشید. رنگ آبی به ندرت به صورت طبیعی درخوراکی‌ها وجود دارد. همچنین رنگ آبی غذا معمولاً به عنوان نشانه فاسد بودن و یا سمّی بودن آن در نظر گرفته می‌شود.
  • رنگ آبی می‌تواند باعث کاهش ضربان قلب و حرارت بدن گردد.

5- روان‌شناسی رنگ سبز

  • رنگ سبز، رنگ سردی است که نماد طبیعت است.
  • رنگ سبز، نشانگر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت است.
  • پژوهشگران دریافته‌اند که رنگ سبز می‌تواند باعث افزایش قابلیت خواندن گردد. برخی از دانش‌آموزان و دانشجویان با قراردادن یک برگه شفاف سبز رنگ بر روی صفحه کتاب، می‌توانند مطالب را با سرعت بیشتری از حدّ معمول بخوانند و درک کنند.
  • رنگ سبز، از دیر باز نماد باروری بوده و در قرن پانزدهم برای لباس عروسی به کار می‌رفته است.
  • از رنگ سبز در دکوراسیون به دلیل اثر آرام بخشی آن استفاده می‌شود.
  • رنگ سبز باعث کاهش استرس می‌شود. کسانی که در فضای کاری سبز رنگ کار می‌کنند، کمتر دچار دردهای دستگاه گوارش می‌شوند.

6- روان‌شناسی رنگ زرد

  • رنگ زرد، رنگی گرم وشاد است.
  • رنگ زرد به دلیل مقدار زیاد نوری که منعکس می‌کند، بیشتر از بقیه رنگ‌ها چشم را خسته می‌کند. استفاده از رنگ زرد برای پس زمینه کاغذ یا نمایشگر کامپیوتر می‌تواند باعث چشم درد یا در حالت‌های خاص از دست دادن بینایی گردد.
  • رنگ زرد می‌تواند احساس رنجیدگی و خشم را به وجود آورد. با وجودی که رنگ زرد به عنوان یک رنگ شاد شناخته می‌شود اما بیشتر مردم در اتاق‌های زرد رنگ، هیجانشان را از دست می‌دهند و بچه ها نیز در اتاق‌های زرد رنگ بیشتر گریه می‌کنند.
  • رنگ زرد باعث افزایش سوخت و ساز بدن انسان می‌گردد.
  • چون رنگ زرد، از بقیه رنگ‌ها زودتر دیده می‌شود، بیشتر از بقیه برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

7- روان‌شناسی رنگ ارغوانی

  • رنگ ارغوانی نماد وفاداری و ثروت است.
  • رنگ ارغوانی نشانگر عقل و معنویت است.
  • رنگ ارغوانی خیلی کم در طبیعت وجود دارد و به همین دلیل ممکن است به عنوان نشانه مصنوعی یا غیر عادی بودن در نظر گرفته شود.

8- روان‌شناسی رنگ قهوه‌ای

  • رنگ قهوه‌ای، رنگی طبیعی است که برانگیزاننده حس قدرت و اطمینان‌پذیری است.
  • رنگ قهوه‌ای همچنین می‌تواند حس غم و انزوا را به وجود آورد.
  • رنگ قهوه‌ای، حس گرما ، محبت، آسایش و امنیت را به ذهن می‌آورد.
  • رنگ قهوه‌ای معمولاً بیانگر طبیعی بودن، زمینی بودن و متفاوت بودن است اما گاهی می‌تواند نشانگر پیچییدگی نیز باشد.

  9- روان‌شناسی رنگ نارنجی

  • رنگ نارنجی، ترکیب زرد و قرمز است و به عنوان یک رنگ انرژی‌زا در نظر گرفته می‌شود.
  • رنگ نارنجی، احساس هیجان، گرما و شور و شوق را به ذهن می‌آورد.
  • رنگ نارنجی، معمولاً برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

  10- روان‌شناسی رنگ صورتی

  • رنگ صورتی، در واقع همان رنگ قرمز کم رنگ است و معمولاً نشانگر عشق است.
  • رنگ صورتی اثر آرام‌بخشی دارد. در ورزشگاه‌ها معمولاً رختکن تیم حریف را به رنگ صورتی نقاشی می‌کنند تا بازیکنان آن‌ها کم انرژی و منفعل شوند.
  • با وجودی که اثر آرام بخشی رنگ صورتی مشخص شده است ولی پژوهشگران دریافته‌اند که این اثر تنها در خلال مواجهه اولیه به وجود می‌آید. مثلاً هنگامی که از این رنگ در زندان‌ها استفاده شد، زندانیان پس از عادت کردن به آن، حتی نا آرامتر از قبل شدند.

  ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان یار

منبع

Color Psycology: How Colors Impacts Moods، Feelings، and Behaviors
http://psychology.about.com

سه شنبه 26 فروردين 1393برچسب:, :: 16:11 :: نويسنده : مهدخت نبوی

عــاشقانه ها بامـــادر

پنج شنبه 21 فروردين 1393برچسب:, :: 23:2 :: نويسنده : مهدخت نبوی

در سیستم های آموزشی، افراد زیادی مشغول به کارند و فعالیت های آنها بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تربیت دانش آموزان و یا دانشجویان مؤثر است اما در این میان، نقش معلمان و اساتید و دانشگاهها از دیگر افراد بسیار برجسته تر می نماید چنان که بیشتر اوقات را دانش آموزان در مدرسه و دانشجویان در دانشگاه زیر نظر آنها سپری می کنند و عوامل دیگر هم فراهم آورنده زمینه برای فعالیت معلّم ها و اساتید می باشد از این رو بسیاری از دانش آموختگان نظام آموزشی سنتی و جدید شکل گیری شخصیت خود را مرهون معلمان خود می دانند یکی از نویسندگان که عمری را به معلمی گذرانده می نویسد: یکی از تحصیل کرده هایی که تحصیلات عالی و دکترای خود را در کشور آلمان به پایان رسانیده بود چندین بار اقرار واعتراف کرد که همه عقاید دینی او مدیون ارتباط با معلّم خود بوده است.(1)

زیرا آنچه در فرایند تعلیم و تربیت به متعلم انتقال می یابد تنها معلومات و مهارت های معلّم نیست

بلکه تمام صفات، خلقیات، حالات نفسانی و رفتار ظاهری او نیز به شاگردان منتقل می شود.(2)

 

رابطه دانش آموز با معلّم یک رابطه باطنی و معنوی است دانش آموز و یا دانشجو معلّم را شخصیتی محترم و ممتاز می داند که او را در بزرگ شدن و به استقلال و آزادی رسیدن، و به عضویت رسمی جامعه در آمدن کمک و مساعدت می نماید معلّم با روح و جان دانش آموز و یا دانشجو سروکار دارد و به همین جهت بعنوان یک الگوی محبوب و مطاع پذیرفته می شود . دانش آموز اگر چه قبلا در محیط خانواده علوم و اطلاعات فراوانی را کسب کرده رفتارهایی را آموخته و به اموری عادت کرده و تا حدودی شخصیت او شکل گرفته است ولی هنوز شکل ثابت به خود نگرفته و تا حد زیادی قابل انعطاف و تغییر می باشد. کودک و نوجوان در این سنین از محیط خانواده خارج می شود و بطور رسمی در اجتماعی جدید یعنی مدرسه و یا دانشگاه پذیرفته می شود .

 

دانش آموز در این اجتماع جدید فرصت می یابد تا افکار و اندوخته های دینی و رفتار و عادتهای گذشته اش را مورد بازنگری قرار دهد و شخصیّت خویش را بسازد و تکمیل و تثبیت نماید.

 

با نفوذترین و محبوب ترین فردی که می تواند در این مرحله حساس او را یاری کند معلّم است به همین جهت دانش آموزان و یا دانشجویان معلّم و استاد خود را بعنوان یک الگو و اسوه می پذیرند و از رفتار و گفتار و اخلاق خوب یا بد او سرمشق می گیرند . و خود را با وی همسان و همانند می سازند.

 

همچنین دانش آموزان همه اعمال و رفتار معلمان و مدیر و حتّی سرایدار مدرسه را زیر نظر دارند، و از آنها درس می گیرند دانش آموزان از طرز برخورد و تعامل معلمان با مدیر، معلمان با یکدیگر، معلمان با خدمتکاران مدرسه و معلمان با دانش آموزان درس می گیرند.

 

از اخلاق و رفتار معلم، از طرز اداره کلاس، از رعایت عدل و انصاف در نمره دادن، از وقت شناسی و رعایت نظم، از دلسوزی و مهربانی، از خوشرویی و فروتنی، از دینداری و التزام به ضوابط شرعی، از اخلاق خوش و ادب او، از خیر خواهی و نوع دوستی معلّم درس ها می آموزند همچنین از اخلاق و رفتار و کردار او متأثر می شوند و خود را با او همسان می سازند بنابراین، معلّم فقط یک آموزگار نیست بلکه مهم تر از آن، یک مربی و یک الگوی با نفوذ است. یک معلّم خوب که با رفتار و گفتار پسندیده اش دانش آموزان را خوب پرورش می دهد، بزرگترین خدمت را نسبت به اجتماع خود انجام می دهد و به عکس یک معلّم بد اخلاق و بدرفتار و منحرف که با رفتار بدخود، دانش آموزان را به انحراف و تباهی می کشد بزرگترین خیانت ها را نسبت به اجتماع مرتکب می شود بنابراین شغل و حرفه معلمی و استادی از حساس ترین و مسئولیت دارترین شغل های اجتماع می باشد.

 

معلم و استاد نمی تواند نسبت به اخلاق و رفتار خود آزاد و بی تفاوت باشد، زیرا محدوده اخلاقیاتش فراتر از خود اوست. او تنها مسئول خودش نمی باشد بلکه مسئولیت تعدادی از انسانهای معصوم را نیز بعهده گرفته است.

 

استاد و معلّم باید به این مسئولیت سنگین و ارزشمند و میزان و مقدار نفوذش در دانش آموزان خوب بیندیشند و با اصلاح و اخلاق و رفتار خویش بهترین الگوها را در اختیار دانش آموزان و یا دانشجویان قرار دهند.(3)

 

دکتر هایم گینانت، وقتی معلّم جوانی بوده به این مطالب اشاره می کند:

 

من به نتیجه خوف انگیزی رسیده ام، من عامل تصمیم گیرنده در کلاس هستم و این برخورد شخصی من است که جوّ خاصی پدید می آورد.

 

من بعنوان یک معلّم دارای قدرت شگرفی هستم و می توانم زندگی یک کودک را تیره و تار یا پر از سرور سازم.

 

در تمام موقعیت ها این پاسخ من است که اوج یافتن یا فرونشستن یک بحران و انسان شدن و یا وحشی شدن یک کودک را معلّم تعیین می کند.(4)

 

بررسی های علمی نیز نشان می دهد که 35درصد کودکان در هفت سال دوم زندگی دوست دارند همانند معلّم خود باشند.(5)

 

از این رو اگر معلمان، دانش آموزان را به رفتارها، صفات و نگرش هایی خاص دعوت کنند ولی خود در عمل به آنها پایبند نباشند آموزش های شفاهی آنان نیز تأثیر نخواهد گذاشت.

 

یادسپاری

 

در اینجا توجه معلمان و اساتید محترم را به چند نکته مهم جلب می کنیم:

 

1ـ دانش آموزان و دانشجویان، معلمان و اساتیدی را الگوی خود قرار می دهند که مقبول و مورد اعتماد آنان باشند.

 

مقبولیت و اعتماد حاصل دو ویژگی است، نخست توانایی علمی قابل قبول به گونه ای که بتواند به خوبی از عهده تدریس، درس خود برآید و به پرسش های نوآموزان پاسخ قانع کننده ای بدهد و دوم اینکه، رفتار و گفتارش با یکدیگر هماهنگ و منطبق باشد، به عبارت دیگر نمونه ای قابل قبول از یک فرد مؤمن را معرفی کند، بنابراین لازم است معلمان و اساتید، برای ایفای نقش الگوی خود این دو ویژگی را حداقل کسب کنند.

 

2ـ محبوبیت اساتید، معلمان و مربیان، نقشی قاطع و سرنوشت ساز، در تأثیر گذاری آنان بر رفتارهای دانش آموزان یا دانشجویان دارد.

 

3ـ رفتار الگو در صورتی برای دانش آموزان قابل استفاده است که روشن و قابل فهم باشد.

بنابراین، در مواردی که رفتاری از الگویی بیان می شود یا معلّم خود رفتاری انجام می دهد که برای دانش آموزان و دانشجویان روشن نیست، و یا ممکن است فهم نادرستی از آن داشته باشد، لازم است معلمان و اساتید محترم رفتار مذکور را برای دانش آموختگان توضیح دهند تا دانش آموزان و یا دانش جویان دچار شک و تردید، سردرگمی نشوند.(6)

 

چهار شنبه 20 فروردين 1393برچسب:, :: 14:32 :: نويسنده : مهدخت نبوی

 

 

سه شنبه 19 فروردين 1393برچسب:, :: 10:11 :: نويسنده : مهدخت نبوی

گفتگوی پیمان صفردوست با دکتر پرویز رزاقی روان شناس و مدرس دانشگاه

اين مجموعه توانست با كسب نزديك به 80 درصد آرا، عنوان پربيننده‌ترين سريال نوروزي را از آن خود كند اما پشت مضمون خطي ساده و شخصيت‌هاي صاف و ساده اين سريال، موضوعاتي نيز مطرح شد كه فراتر از يك خنديدن ساده و چند تکيه‌كلام بامزه بود؛ موضوعاتي كه نظر دكتر پرويز رزاقي، روان‌شناس و مدرس دانشگاه، مي‌گويد از دغدغه‌هاي جدي زندگي مردم هم ‌روزگار ماست.

 

سلامت: شما اين مجموعه را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

اين مجموعه كه به حق يكي از مجموعه‌هاي موفق تلويزيوني در نوروز امسال بود، از ديدگاه‌هاي مختلفي قابل بررسي و نقد است. در «پايتخت» ما تقابل يك فرد، يك خانواده و يك اجتماع كوچك و ساده را با چالش‌ها، مسايل و مشكلات گوناگون مشاهده کرديم كه با همان ساده‌نگري به حل مشكلات خود مي‌پردازند. طبيعتا در اين ‌گونه مجموعه‌ها همواره كاستي‌هايي در به تصوير كشيدن مسايل مختلف وجود دارد ولي مهم اين است كه كليت اثر قابل پذيرش و قابل درك باشد.

سلامت: در پايتخت هم اين كاستي‌ها وجود داشت؟

بله، به‌طور‌قطع در مورد موضوعات مختلف اين كاستي‌ها وجود داشته‌است. مثلا در مورد شخصيت باباپنجعلي، قطعا انطباق دادن مشكلات و بيماري‌هايي كه اين شخصيت با آن
دست و پنجه نرم مي‌كرد با موارد حقيقي مشكل است و فقط ظاهر يك بيمار در او ديده مي‌شد و اين يك نقص است ولي وقتي در يك نگاه كلي به همين شخصيت نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم هدف سازندگان مجموعه از گنجاندن يك سالمند در مجموعه، نشان دادن بيماري‌هاي او نبوده است. باباپنجعلي در اين سريال نماد تعامل و روابط بين نسل‌هاي مختلف است. فردي كه از نظر جسمي و رواني فعاليت‌هاي محدودي دارد و نمي‌تواند به تنهايي از پس مشكلات خود برآيد ولي همچنان در خانواده خود داراي جايگاه و نقش است يعني وقتي يك خانواده براي انجام كار و رسيدن به هدفي خاص حركت مي‌كنند، همه اعضاي آن براي اين هدف به حركت درمي‌آيند و قرار نيست كه فقط اعضاي خاصي اين بار را به دوش بكشند. پدربزرگ خانواده هم با وجود تمام مشكلاتي كه دارد، همچنان براي همه خانواده عزيز است و هرگز به‌عنوان مايه سرافكندگي به او نگاه نمي‌شود.

سلامت: يعني با تمام مشكلات، حضور يك فرد ناتوان يا كم توان در خانواده و اجتماع حفظ مي‌شود.

دقيقا! و اين همان موضوعي است كه صاحبنظران هميشه بر آن تاكيد كرده‌اند. باباپنجعلي در اين سريال نماد فردي است از كارافتاده كه خانواده‌اش، او را همچنان در تعامل با اجتماع حفظ مي‌كنند. اين خانواده در مسير خود وارد يك خانه سالمندان مي‌شوند. نگاه طعنه‌آميزي كه كارگردان و نويسنده مجموعه به زندگي پيشرفته شهري در مقايسه با زندگي ساده روستايي دارند، جالب توجه است. افرادي كه هريك مثل باباپنجعلي خانواده‌اي دارند ولي به اجبار در آسايشگاه سالمندان زندگي مي‌كنند در حالي که يك خانواده روستايي با مثبت‌انديشي پدربزرگ خود را در كنار خود حفظ و حس ارزشمند بودن را همچنان در او تقويت مي‌كنند.

سلامت: اين نگاه‌ در ساير شخصيت‌هاي مجموعه هم وجود دارد؟

بله؛ وقتي به تعامل زن و شوهر شخصيت اصلي مجموعه نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه به نکته‌هاي قابل‌توجهي در ارتباط‌ها توجه شده‌است. زني كه در بروز مشكلات به راحتي و با كارهاي ساده‌اي مثل دم كردن چاي و آوردن آن براي شوهر خود قصد آرام كردن او را دارد. در رابطه همين دو شخصيت مي‌بينيم با اينكه معمولا رابطه خوبي با يكديگر دارند، در لحظات بحراني، نقي (محسن تنابنده) حس مي‌كند همسرش به دليل تحصيلات بيشتر قصد دارد حرف خود را به كرسي بنشاند. اين همان مساله‌اي است كه ما در مورد بسياري از زوج‌هاي جوان با آن مواجه هستيم. يعني زماني كه تحصيلات مرد از زن پايين‌تر است، در لحظات بحراني مرد خود را در موضع ضعف حس مي‌كند. در اين مجموعه به‌طور ضمني به اين نکته به خوبي اشاره شده است.

سلامت: آيا اين سريال و مجموعه‌هاي تلويزيوني از اين دست، مي‌توانند تاثير مطلوبي بر اجتماع و مردم بگذارند؟

بله، يقينا اگر مجموعه‌اي با نگاه هدفمند و دقيق به موضوعات اجتماعي بپردازد و به‌خصوص اگر موردپسند مردم نيز واقع شود، مي‌تواند سطح آگاهي و دانش مردم را افزايش دهد. مجموعه‌اي مثل پايتخت كه نظر بسياري از مخاطبان را جلب كرده و ديالوگ‌هاي ساده آن به تكيه‌كلام‌هاي روزمره مردم تبديل شده، قطعا مي‌تواند نگرش‌ و ديدگاه نويسنده و كارگردان مجموعه را نيز به اجتماع منتقل كند. مفاهيمي مانند گذشت، احترام، توكل، تلاش، ساده‌زيستي، طرز تلقي از خوشبختي و مفاهيمي از اين قبيل در بسياري از قصه‌هاي اين مجموعه خودنمايي مي‌كند. به نظر مي‌رسد يكي از مهم‌ترين پيام‌هايي كه در پايتخت وجود دارد، اين است كه همه زندگي همان دو دو تا چهارتايي نيست كه ما فكر مي‌كنيم و شايد معادلات ديگري نيز در آن نقش داشته باشند. اين مفهوم به شكل بارزي در داستاني كه در آن يك سگ با ربودن كفش يكي از شخصيت‌هاي داستان باعث نجات جان صاحب خود شد، ديده مي‌شود و مخاطب را درگير اين موضوع مي‌كند كه «انگار اتفاق‌ها اتفاقي نيستند».

 

 

شنبه 9 فروردين 1393برچسب:, :: 18:45 :: نويسنده : مهدخت نبوی

 

ترجمه: سميه مقصود علي

وقتي اسم بازي مي‌آيد، فكر مي‌كنيم كه بايد ساعت‌ها كنار كودكان بنشينيم و پازل‌ها را كنار هم بچينيم يا با عروسك‌ها و ماشين‌ها بازي كنيم. اين تفكر كاملا اشتباه است. بازي دامنه وسيعي از فعاليت‌ها را دربرمي‌گيرد و منظور روان‌شناسان تربيتي، صرفا انجام بازي‌هاي ساده‌اي مانند دالي‌كردن، تكان‌دادن پاها، خنديدن، بوسيدن يا چشمك‌زدن به کودک است؛ يعني كافي است بين شما و فرزندتان احساسات رد و بدل شود.



اگر علاقه‌اي به بازي با كودك نداشته باشيم، يعني پدر و مادر بدي هستيم؟


 

والديني كه بازي با كودك را دوست ندارند نبايد نگران باشند و خود را مواخذه كنند اما به هر حال نبايد حق كودك را هم ناديده گرفت. وظيفه


 

پدر و مادر تنها نگهداري و سيركردن شکم كودك نيست. اگر والديني تنها فكر مي‌كنند بايد سرپناهي براي كودكشان فراهم كنند و شكم او را سير نگه دارند جاي نگراني وجود دارد. اكثر والديني كه مي‌گويند به بازي با كودك علاقه ندارند در واقع مفهوم بازي را نمي‌دانند و با مراجعه به يك کار‌شناس و بحث در مورد اين مساله مسلما نظرشان عوض خواهد شد.



 

 

آيا بايد والدين خود را مجبور به بازي كردن با كودك كنند؟


 

نه، وقتي پدر يا مادري از سر اجبار وقتش را به كودك اختصاص مي‌دهد، فرزند متوجه آن خواهد شد و بازي در اين‌وقت هيچ فايده‌اي ندارد. كافي است در طول روز تنها 10 دقيقه با كودكتان بازي كنيد اما اين فرصت را بدون هيچ اجبار و دغدغه ذهني به او اختصاص دهيد.


 

 

آيا فعاليت‌هاي خارج از منزل مي‌تواند جايگزين بازي‌هاي خانوادگي شود؟


 

گرداندن بچه‌ها در پارك يا ساير فعاليت‌هاي خارج از خانه، نمي‌تواند جايگزين بازي به معني برقراري روابط عاطفي بين و الدين و كودك باشد. در خارج از خانه كودك سرگرم بازي و تفريح است اما در خانه وقت بيشتر به خنديدن و حرف‌زدن مي‌گذرد و روابط صميمانه بين مادر و پدر و فرزند سريع‌تر شكل مي‌گيرد.



 

 

اگر مادر علاقه‌اي به بازي ندارد، آيا مي‌توان اين وظيفه را به پدر سپرد؟


 

معمولا كودكان، خود را با اين شرايط وفق مي‌دهند و احساس كمبود نمي‌كنند. آنكه در اين ميان صدمه مي‌بيند مادر است. نبايد تعادل را برهم زد. لازم است مادر و پدر يا حتي خواهر و برادر هر يك به اندازه با كودك بازي كنند و هيچ‌كس نبايد جايگزين ديگري باشد.



 

 

آيا بازي در رشد و پيشرفت ذهني کودکان موثر است؟


 

بله، به كمك بازي، كودكان با بدن خودشان و دنياي خارج آشنا مي‌شوند. در ماه‌هاي اول تولد حركت‌هاي كودك كامل ناخودآگاه است ولي در ميان همين حركت‌ها نيز مي‌توان ميل و اشتياق او به شناخت پيرامونش را مشاهده كرد. قبل از يك سالگي، فعاليت‌هايي را كه به پيشرفت كودك كمك مي‌كنند مي‌توان در 2 قسمت بخش‌بندي كرد: مرحله احساسي و مرحله شنوايي– حركتي.


 

در مرحله احساسي نوزاد به كمك حركت‌هاي پياپي و تحريك سيستم عصبي به‌تدريج فضاي پيرامون خود را كشف مي‌كند. تختخواب، بدنش، اسباب‌بازي‌ها و صورت مادر جزو اولين شناخت‌هاي او محسوب مي‌شوند و به اين ترتيب ياد مي‌گيرد، آنها را از هم تشخيص دهد. 5 حس نوزادان بعد از تولد تا حدي كامل است بنابراين از يك ماهگي بازي‌هاي او با والدينش به خصوص خنده‌ها و نگاه‌ها به او كمك مي‌كنند تا از زندگي لذت ببرد. از 4-3 ماهگي شيرخوار ياد مي‌گيرد ابتدا دستان خود و بعد اشياي اطرافش را لمس كند و از همين موقع بازي براي او مفهوم مي‌يابد و سعي مي‌كند با اشياي اطراف به كمك دستان چشمان و دهانش ارتباط برقرار كند.


 

به تدريج حركت‌هاي شيرخوار خودآگاه مي‌شود و به سمت اشياي جديد، رنگ‌ها و فرم‌هاي ناشناخته جذب مي‌شود. صداها او را به سمت خود جذب مي‌كنند و او در پايان يك سالگي توانايي نشان دادن عكس‌العمل‌هاي مختلف را دارد. در اين مرحله يعني مرحله شنوايي – حركتي، كودك بايد بخش مهمي را پشت سر بگذارد و آن تشخيص مادر به عنوان فردي مستقل و جدا از اوست. بازي مادر و كودك در اين دوره نقشي سازنده براي اين امر ايفا مي‌كند. بعد از يک سالگي كودك به كارگيري هوش كاربردي را مي‌آموزد. توانايي‌هاي مرحله شنوايي – حركتي او كامل‌تر مي‌شود و دنياي پيرامون خود را بهتر درك مي‌كند. حدود 15 ماهگي راه‌‌رفتن را آغاز مي‌كند و به اين ترتيب جابجايي و رسيدگي به اهداف برايش راحت‌تر مي‌شود. توانايي گشودن درها و بالا و پايين‌رفتن از پله‌ها نيز محدوديت‌ها را كم مي‌كند تا او با فضاهاي اطراف بيشتر آشنا شود.



 

 

آيا بازي با كودك بر هوش او تاثير مي‌گذارد؟


حتي اگر نگوييم كه بازي كردن با كودك باعث افزايش هوش و قدرت يادگيري‌اش مي‌شود به‌طور حتم در شكوفايي روابطش با والدين موثر است. در ماه‌هاي اول تولد، بازي‌ها بدون كلام هستند. مادر و پدر با حركت‌هاي چهره و لبخندزدن و قلقلك‌دادن فرزندش را به ذوق مي‌آورد و نوزاد با حركت دادن دست‌ها و پاها اشتياقش را به ادامه بازي نشان مي‌دهد. از 8 ماهگي به بعد بازي‌ها به تدريج كلامي‌تر مي‌‌شود. بازي‌هايي مثل دالي به كودك كمك مي‌كند با والدين ارتباط كلامي برقرار كند و در عين حال بر ترس جدايي غالب شود. بازي روشي براي تقليد از بزرگ‌ترها هم هست. حدود 2 سالگي، كودك رفتار مادر و اطرافيانش را تقليد مي‌كند و آرام‌آرام متوجه مي‌شود كه موجودي مستقل از سايرين است. اين شناخت ميل او به انجام مستقل كارهايي مانند توالت رفتن، شستن دست‌ها، لباس پوشيدن و غذاخوردن را افزايش مي‌دهد. در اين سن هنوز كودك نمي‌تواند واقعيت را از تخيل تشخيص دهد و بازي‌‌هاي نقش‌دار تاثير زيادي در شكل‌گيري شخصيت او دارند. در اين سن توجه كودك به اسباب‌بازيي‌ها جلب مي‌شود كه به او اجازه تقليد از بزرگ‌ترها را مي‌دهد. با ورود به 3 سالگي، كودك قادر به تشخيص تفاوت‌هاست. او تفاوت بين بزرگسالان و كودكان را درك مي‌كند و به بازي‌هاي گروهي و تقليدي علاقه بيشتري نشان مي‌دهد.

سه شنبه 1 بهمن 1392برچسب:, :: 18:53 :: نويسنده : مهدخت نبوی

children and cell phone32

 گوشی یا تلفن همراه یا همان مبایل چطور با پدر و مادرها کنار خواهد آمد یا پدر و مادر ها با تلفن همراه!؟ این رسانه را با چه ابزار و چه شرایطی باید برای فرزندان فراهم کرد؟ فیلتر، سانسور، یا استفاده آزاد؟

سوار سرویس که می‌شوید چند نوجوان را شاید ببینید که روی چوکی کنار هم نشسته اند و همه به صفحه ی ال‌سی‌دی مبایل خود خیره شده اند یا در حال خنده هستند یا حیرت‌‎زده به نظر می‌رسند!

فرزندان امروز در دهکدۀ جهانی بسیار شدید در محاصره تکنولوژی قرار گرفته اند. به خصوص رسانه‌ها امروزه در شکل‌گیری شخصیت کودکان از منابع تربیتی محسوب می‌شوند! آمار ها نیز هم‌چینین نویدی را به ما می‌دهند، حتی برخی آمارها می‌گویند گوگل جای معلم و پدر و مادر را برای برخی از کودکان گرفته است.

اثر رسانه را برکودکان امروزی را از درجه‌ی درک و فهم آنان می‌توان فهمید. فقط کافی‌ست که مقایسه‌ای کنید بین کودک زمان خودتان و امروزی‌ها و تاثیری که در این میان رسانه بر عهده داشته است. امروزه کودکان وقت خود را بسیار پای رسانه‌ها می‌گذرانند، از تلویزیون گرفته تا بازی‌های کامپیوتری. پدر و مادر ها در میان تمام رسانه ها برخوردهای متفاوتی در مدیریت مصرف رسانه ای برای فرزندان خود دارند. 

آنان تلویزیون را کامل در اختیار فرزندان خود قرار می‌دهند؛ کمی با احتیاط‌تر پیرامون ماهواره برخورد می‌کنند و برخی البته در این زمینه سرسختانه‌تر رفتار می کنند. درباره انیمیشن‌ها و کارتون‌ها نیز تقریبا سیاست‌های خاصی در نظر گرفته نمی‌شود و هر چه در سبد سوپر مارکت‌ها می‌آید فقط جهت سرگرم‌سازی آنان تهیه می‌شود. قصۀ بازی‌های کامپیوتری هم به همین ترتیب است نه تنها از نظر محتوایی گاهی نظارت کافی صورت نمی‌گیرد بلکه از نظر رده‌بندی سنّی هم منوال به همان شکل است و هدف سرگرم‌سازی کودکان است. 

کودکان امروزی برخی آن‌قدر با این رسانه خو گرفته اند که یا مُدام از «گیم» آن استفاده می‌کنند و یا دستگاه بازی کامپیوتری شان شبیه به گوشی است. 

از این رسانه‌ها که بگذریم، ماهواره و شبکه های کیبلی در این میان برای پدر و مادر ها به عنوان یک مشکل مطرح است. وقتی که کودکان در برابر این رسانه در خانه مورد فیلتر واقع می‌شوند با ورودشان به محیط اجتماعی به ویژه مکاتب… از دوستان چیزهایی را می‌شنوند که یا دوست دارند در ماهوارۀ خود آن را ببینند که منع می‌شوند یا در صورت نداشتن این وسیله، خواستار ورود ماهواره به خانه می‌شوند، که این هم از عدم مدیریت یا اعتقادات خاص برخی دیگر از والدین است و مشکلی برای والدین آگاه.

اما یک رسانه دیگر هست که وضع کنترل آن برای والدین بسیار سخت شده است و آن هم تلفن همراه یا مبایل است، وسیله‌ای که به شکل وسیعی استفاده می‌شود و بسیاری از خانواده‌ها توانایی پرداخت مصارف آن را ندارند، بگذریم از این که حتا اگر قادر به توانایی پرداخت مصارف آن باشند، این به این معنا نیست که کودکان آزادانه و بدون نظارت از آنها استفاده کنند. این می‌تواند بر رشد آموزشی و ضایع شدن وقت شان آسیب جدی وارد کند.

یقیناً میل زیادی برای خریداری و داشتن این وسایل در میان کودکان و نوجوانان وجود دارد. برخی از کودکان امروزی آن‌قدر با این گونه رسانه‌ها خو گرفته اند که یا مدام از «گیم» آن استفاده می‌کنند یا دستگاه بازی کامپیوتری شان شبیه به تلفن همراه است. پدر و مادر ها، امروزه در کنار خواسته‌های مختلفی که از کودکان خود می‌شنوند مانند «گیم» و… از یک سنّی به بعد به لیست تقاضای فرزندان‌شان تلفن همراه نیز اضافه می‌شود که این ردّه سنّی در حال پایین آمدن است، و این دغدغه‌ای است برای والدین که در این راه چگونه گام بردارند. یا به طور کامل فیلتر کنند، یا اینکه شرایط خاصی در نظر بگیرند، یا با یک مشاور، مشورت کنند و تدابیر لازم و موثر را اتخاذ کنند.

در این راه چند آسیب می‌تواند متوجه کودکان و نوجوانان باشد:

۱- بلوتوث: مهم‌ترین آسیبی ست که در این زمینه کودکان را تهدید می‌کند، بلوتوث است. بلوتوث به خصوص اگر مهمان ناخوانده شود و در کنار کنجکاوی‌های این سنین قرار گیرد، می‌تواند اثرات تخریبی بسیاری را همراه داشته باشد، به ویژه اگر محیطی عمومی از جمله سرویس‌ها و جاهای عمومی میزبان این فرایند باشد! در این‌باره برخی والدین تهیه گوشی‌های بدون بلوتوث را در پیش می‌گیرند. children and cell phones

۲- پیامک یا اس‌ام‌اس: آسیب بعدی که می‌توان از آن نام برد پیامک است، این آسیب را در هیچ گوشی نمی‌توان جلوگیری کرد، بلکه ارزان‌ترین مبایل‌ها نیز این امکان را دارا اند و این تنها فرهنگ‌سازی پدر و مادر و نحوۀ تربیت و نظارت صحیح آنان است که می‌تواند اگر آسیبی در این زمینه متوجه فرزند می‌شود از آن جلوگیری کنند. پیامک هم از نظر محتوایی می‌تواند به فرد آسیب زند و هم از نظر زمانی و هزینه‌ای.

۳- مکالمه: آسیب خاصی را متوجه این قشر نمی‌کند، بلکه ذات تلفن همراه به همین دلیل به وجود آمده و فقط والدین باید مدیریت کنند تا هم از نظر زمان، وقت منطقی و گفتار صحیح و هدفمند پیش رود و هم از نظر هزینه سیر منطقی از دست نرود.

۴- امواج مغناطیسی: امواج مغناطیسی که حاصل این تکنولوزی است همواره همۀ اقشار با همۀ رده‌بندی سنّی را تهدید می‌کند. در خبرها و آمار خطرات ناشی از این مورد ذکر شده است و همواره نسبت به زمان استفاده و نوع استفاده از این وسیله هشدار داده اند که این مسئله ممکن است با توجه به ویژگی‌های جسمی کودکان و نوجوانان برایشان خطرات و عواقب بیشتری را به همراه داشته باشد.

اما با توجه به همه‌ی این آسیب‌ها، امروزه پدر و مادر ها به سختی می‌توانند مقابل این خواسته‌ی کودکان بایستند و تنها کاری که از آن‌ها بر می‌آید این است که آن را کمی عقب بیندازند.

مادری که پسری نوجوان دارد از فشار فرزند خود از برای بدست اوردن گوشی همراه می‌گوید و اینکه این خواسته وی را با ترفندهای بسیار به عقب می‌اندازد و گمان می‌کند تا چند وقت دیگر نتواند در برابر این خواسته مقاومت کند و تنها راهی که به ذهنش می‌رسد آموختن مدیریت صحیح در این زمینه است و اجرایی کردن آن.

و مادر یا پدری دیگر که سالیان دیگر با چنین موردی برخورد خواهد کرد از مدیریت مصرف فرزند خود می‌گوید و این همان نقطۀ مشترکی است که والدین نه تنها در برابر این رسانه بلکه رسانه‌های دیگر به خصوص گیم، ماهواره و اینترنت باید آن را مد نظر داشته باشند. children and cell phones2

باید نه فرزند را به کُلّی در استفاده از رسانه آزاد و نه هم کاملاً او را محدود کرد، بلکه فقط باید شیوۀ استفاده او را مدیریت و کنترل کرد و در کنار این مقوله، نهادهای فرهنگی و آموزشی سواد رسانه‌ای لازم را در جامعه ایجاد کنند.

در واقع آن‌چه ضروری به نظر می‌رسد مدیریت مصرف و کنترل کودکان است و همین‌طور آموزش استفادۀ صحیح و تربیت فرهنگی فرزندان، در این راه باید از منع جدّاً خودداری کرد و با فرهنگ‌سازی به کودک این‌گونه القا نمود که هنوز گوشی برای او زود و وسیله‌ای اضافی است و یا این‌که اگر گوشی هست تا سنّی خاص بلوتوث یا انترنت نداشته باشد. نهادهای رسانه‌ای و آموزشی فرهنگی، در آموزش استفادۀ صحیح و ترغیب کودکان به این تکنولوزی و ایجاد سواد رسانه‌ای نقش دارند.

حال باید دید آیا صِرف فلتر کردن اثر مثبت به جا خواهد گذاشت یا مدیریت صحیح؟

 

پنج شنبه 4 مهر 1392برچسب:, :: 18:59 :: نويسنده : مهدخت نبوی


کارشناسان مي‌گويند کودک بايد در زمان مناسب، سن مناسب و شرايط مطلوب براي دستشويي رفتن آموزش ببيند اما منظور از سن مناسب چيست؟ بعضي پدر و مادرها اين کار را قبل از 2 سالگي شروع مي‌کنند و موفق‌اند و بعضي والدين بعد 3 سالگي هم موفق نيستند. چرا؟

به نکته خوبي اشاره کرديد چون اين قضيه روي اعتمادبه‌نفس والدين اثر دارد. بسياري از پدر و مادرها در مقام مقايسه خود با ديگر والدين برمي‌آيند و به دليل سرخوردگي، خسته مي‌شوند و به تنبيه کودک روي مي‌آورند. سن تکامل هر کودک در اين آموزش بسيار اهميت دارد اما معمولا بعد از 5/1 سالگي زمان مناسبي است چون رشد جسمي، شناختي و هوشي بچه به حدي که براي يادگيري مهارت توالت رفتن لازم است، رسيده و کودک در اين سن اداي بزرگ‌ترها را درمي‌آورد و الگوپذيري دارد پس مي‌تواند مانند آنها عمل کند اما قبل از شروع برنامه آموزشي، والدين بايد بررسي کنند کودک توانايي درک اين موضوع را دارد يا خير.

اين بررسي چطور بايد انجام شود؟

بسيار ساده؛ مثلا اينکه کودک مي‌تواند به چشم، بيني، دهان، مو و اعضاي بدن خود اشاره کند و با شيوه خود آنها را نام ببرد. شايد بعضي از والدين بگويند ما به فرزندمان ياد نداده‌ايم اين چشمته، اين گوشته و... اما قرار نيست اين موضوع را به او بياموزيم بلکه بايد در جريان زندگي و حين رشد آنها را ياد گرفته باشد. نکته دوم اينکه بايد بتواند به 4 دستور کلامي توجه کند؛ ?) دستور کوتاه: بنشين، بلندشو، ?) دستورات ترکيبي: برو جورابتو بيار، دنبالم بيا آشپزخانه تا بهت آب بدم، ?) تقليد کارهاي ساده شما: شانه کردن مو، تلفن زدن، قاشق دست گرفتن (مهم نيست چقدر درست اين کار را انجام دهد، مهم اين است که بتواند تقليد کند) و ?) مبادله کردن را بفهمد: عروسکتو بده به من تا اين شکلات را بهت بدم.

پس با اين بررسي در واقع کودک را محک مي‌زنيم تا متوجه شويم براي يادگيري آماده است يا نه.

بله، اما بايد همزمان با اين سنجش، خودمان را هم ارزيابي کنيم. اگر درگير مشکل حادي هستيم، يکي از عزيزانمان بيمار است، دنبال خانه مي‌گرديم و اسباب‌کشي داريم و شرايط رواني‌مان مناسب نيست، قطعا نمي‌توانيم به خود مسلط شويم و از کودک حمايت کنيم در حالي که اگر تشويق و تنبيه درست را دريافت نکند، ياد مي‌گيرد خشم و عصبانيت والدين را کنترل کند و تسلط آنها را بر خود محک بزند. او قطعا در آغاز يادگيري احتمال خطا دارد و اگر والدين نتوانند هيجانشان را کنترل کنند، او موضوع را به بازي مي‌گيرد چون از توجه پدر و مادر چه منفي و چه مثبت، لذت مي‌برد. پدر و مادر بايد از مدت‌ها قبل، وقتي مي‌بينند کودک درک کثيف‌کردن پوشکش را دارد و از آن ناراحت مي‌شود، براي او وقت بگذارند. مثلا تا مي‌بينيد در گوشه‌اي در حال زور زدن است يا بي‌حرکت جايي ايستاده و دفع دارد، کنارش برويد و بگوييد: «داري پي‌پي مي‌کني مامان!» و بعد پوشکش را عوض کنيد. او را بشوييد تا کم‌کم بفهمد اين حسي که دارد، چيست. بچه‌هايي که حس دفع را مي‌فهمند، زودتر موفق مي‌شوند. مرحله بعدي، بازي با لگن است. اجازه دهيد با لباس روي لگن بنشيند و در اتاق اجراي دستورات را تمرين کند.

پس نبايد از اول کودک را با لگن به دستشويي برد و شروع کرد.

اين موضوع عموميت ندارد اما اغلب بچه‌ها از چاه توالت مي‌ترسند و اگر قرار باشد از ابتدا لگن را به آنجا ببريد، از آن واهمه پيدا مي‌کنند. نبايد با حس ترس آموزش را شروع کرد. پس از فهماندن اينکه لگن براي چه کاري است، بايد در يک راهروي خلوت يا حمام به کودک آموخت روي لگن بنشيند و ادرار يا مدفوع کند. تهيه اسباب‌بازي صدادار پلاستيکي مخصوص توالت رفتن هم مهم است تا کودک فقط هنگام دفع اجازه بازي با آن را داشته باشد. همين که او دستور «لباستو در آر، برو بنشين روي لگن و بيا يه عکس برگردان جايزه بگير.» را اجرا کند و ساعتي يکبار اين کار انجام دهد، شروع خوبي است و چه دفع داشته باشد چه نه، بايد عکس‌برگردان را بگيرد. کودک را عادت‌ دهيد 3 بار در روز، 10 دقيقه بعد از مصرف هر وعده غذايي 5 تا 10 دقيقه روي لگن بنشيند چون حرکات روده‌ بعد از غذا افزايش مي‌يابد و به دفع مدفوع کمک مي‌کند.

خيلي از والدين با آموزش مدفوع مشکل دارند و مي‌گويند فرزندشان فقط ياد گرفته در لگن ادرار کند، آنها چه بايد بکنند؟

يکي از نکته‌هاي مهمي که از شرايط آماده‌سازي کودک براي توالت‌رفتن است، رفع يبوست احتمالي است. کودکي که يبوست دارد و در پوشک با هزار و يک مشکل مدفوع مي‌کند، اول بايد با کمک پزشک و اصلاح رژيم غذايي درمان شود و بعد پدر و مادر آموزش ادرار و مدفوع را آغاز کنند. بسياري از والدين مي‌گويند کودک ما براي ادرار کردن به دستشويي مي‌رود اما مدفوع را در پوشک مي‌کند اما اين روش درست نيست. بايد همان موقع که بچه دارد در پوشک مدفوع مي‌کند، سراغش برويد، لگن را ببريد و اسباب‌بازي مخصوص را تکان بدهيد و او را به سمت لگن راهنمايي کنيد. دقت کنيد نبايد با هيجان حرف بزنيد، هيچ خوشحالي زياد يا خشمي نبايد در صدا يا رفتارتان باشد. «پاشو برو رو لگن پي‌پي کن، ببين خرگوش پلاستيکي‌ات داره صدا مي‌کنه، بعدش که اومدي، با هم توپ‌بازي مي‌کنيم يا شکلات بهت ميدم.» والدين نبايد در مورد دفع مدفوع در پوشک بي‌تفاوت باشند.

تا کي بايد براي اين کار به کودک جايزه بدهيم؟

تا ياد‌گيري کامل مهارت دفع ادرار و مدفوع بايد جايزه و تشويق ادامه داشته باشد؛ تشويق کلامي مثل هورا کشيدن براي اينکه خودش احساس نياز کرده و لباسش را درآورده و به سمت لگن دويده و تعريف اين کار او براي پدر يا مادربزرگ و تشويق‌هاي ديگر ضروري است. به مرور که کودک ياد گرفت ادرار و مدفوع کند، ديگر نيازي نيست بعد از هر بار رفتن او روي لگن، جايزه‌اي مثل عکس‌برگردان بگيرد. مي‌توانيد جايزه را تغيير دهيد. «اگر بعد از ناهار خودت بروي روي لگن پي‌پي کني، عصري بستني داري» هيجان زيادي به خرج ندهيد. اگر ناهار را خورد و اين کار را نکرد، فقط يادآوري کنيد. خرگوشش که مخصوص توالت است را تکان دهيد و صداي جالبي درآوريد: «دوست کوچولوي من! بيا بازي کنيم ديگه. من دلم واست تنگ شده» اگر نيامد روي لگن بنشيند، خرگوش را ندهيد و از بستني بعدازظهر هم خبري نيست. يادتان باشد ما بزرگ‌ترها هم به تشويق نياز داريم بنابراين تشويق‌ها را فاصله‌دار کنيد اما قطع نه.

رعايت اعتدال در رفتارها و تشويق و تنبيه براي بعضي والدين سخت است. مشکل بيشتر والدين با دستشويي رفتن کودک وقتي ريشه‌دار مي‌شود که توجه افراطي به دفع کودک نشان مي‌دهند.

متاسفانه همين‌طور است. من مراجعي دارم که از شهرستان مي‌آيد و پسري 8 ساله است. متاسفانه مادر و پدر او براي اينکه مدفوع کند آنقدر جايزه‌هاي نابجا داده‌اند که الان به جاي تشويق و جايزه، کارش به باج گرفتن کشيده و مادر بايد ماشين کنترلي بخرد تا پسرش به دستشويي برود و مدفوع کند! اصلا نبايد قبل از انجام کاري که انتظار داريم، جايزه‌اي که وعده داده‌ايم، بدهيم. جايزه بايد معقول باشد. کودک براي تلاش و درس خواندن در ازاي کارنامه خوب مي‌تواند ماشين کنترلي چند هزار توماني بگيرد اما براي مدفوع کردن يک جايزه معقول کافي است ولي نه در اين سن. آنهايي که مي‌خواهند شروع کنند حواسشان باشد که اگر راه را اشتباه بروند و برخي نکته‌ها را ناديده بگيرند، کاري که بايد ظرف چند هفته آموزش به صورت فعاليتي عادي و روزمره درآيد، به داستاني تبديل مي‌شود که پسري در اين سن از آن براي تسلط بر والدينش و باج گرفتن استفاده مي‌کند.


حرف آخر؟

والدين هرگز نبايد به خاطر کثيف‌کاري احتمالي روزهاي آغاز آموزش کودک را تنبيه کنند. کلمات تحقيرآميز و فرياد زدن هم ممنوع است. از بيان حرف‌هايي مانند «مامانش! اين جيش نکرده که، بچه همسايه بوده رو فرش جيش کرده!» هم بپرهيزيد چون کودک بايد مسووليت کارش را بپذيرد. برخورد هيجاني هم نادرست است. فقط خيلي آرام بگوييد: «يادت رفت بگي، اگر مي‌رفتي رو لگنت مي‌نشستي و جيش مي‌کردي جايزه مي‌گرفتي. حالا بيا بريم بشورمت» و حتما براي اينکه پيشرفت کند، کتاب‌هايي مثل «مامان بيا جيش دارم» و کتاب‌هاي نويسنده‌هايي مثل آقاي کشاورز را به عنوان جايزه برايش تهيه کنيد. براي اين مدت که فرزندتان تحت تعليم است، تمهيداتي بينديشيد که آرامش شما را زياد کند مثلا زيراندازهاي رنگي قشنگ از جنس سفره درست کنيد که در صورت ادرار يا مدفوع حين بازي، فرش و وسايلتان کثيف نشود. اين زيراندازها را مي‌توانيد هنگام خواب يا مواقع مهماني استفاده کنيد که کودک روي آن بنشيند و به‌راحتي‌ قابل شستشو باشد و مشکلي پيش نيايد. اغلب بچه‌ها تا 3 سالگي مي‌توانند اين مهارت را ياد بگيرند و در طول روز خشک بمانند.


یک شنبه 24 شهريور 1392برچسب:, :: 22:54 :: نويسنده : مهدخت نبوی

دروغ های من و همسرم !


«تلفن همراه مرد زنگ می‌زند، مرد گوشی را برمی‌دارد و به اتاق دیگری می‌رود، پس از چند دقیقه برمی‌گردد. زن: «كی بود؟»، مرد: «صمدی، یكی از بچه‌های اداره بود» اما او دروغ می‌گفت؛ پشت خط خانم زمانی، منشی مدیركل بود.»


دروغ

ما دروغ می‌گوییم تا از مسوولیت‌ كارهایمان شانه خالی كنیم.

ما دروغ می‌گوییم تا لازم نباشد توضیح دهیم .  ما دروغ می‌گوییم تا همه چیز به خیر و خوشی بگذرد، ما دروغ می‌گوییم تا فضای خانه از بحث و بگو ومگو در امان بماند و بالاخره ما دروغ می‌گوییم چون طرف مقابل ما طاقت شنیدن حرف راست و صادقانه را از ما ندارد. آیا می‌شود گفت: ما مسوول دروغگویی خود نیستیم و بناچار خلاف واقع حرف می‌زنیم؟

از طرفی می‌دانیم دروغ گناه بزرگی است و دروغ‌های ما همیشه مصلحتی است،‌ مصلحتی برای حفظ روابط‌مان با همسر و فرزندان و دور نگهداشتن خانه و خانواده از جر و بحث و...

 

 

با تمام این توجیهات، ما گاه در اموری دروغ می‌گوییم كه در صورت راستگویی هیچ خطری ما را تهدید نمی‌كند و تنها به خاطر عادت و از سر خود بازكردن برای توضیح بیشتر به همسر و فرزندمان دروغ می‌گوییم. «وقتی مرد از پشت خط می‌پرسد چرا گوشی را دیر برداشتی» زن براحتی می‌گوید؛ حمام بودم صدای زنگ را نشنیدم،‌ در حالی كه در آشپزخانه مشغول خوردن میوه بود!»

 

یا وقتی زن با دیدن خراش ‌نیمه عمیقی روی اتومبیل از مرد می‌پرسد، تصادف كردی؟ مرد شانه بالا می‌اندازد كه ماشین كنار خیابان پارك بود ، من هم در آنجا نبودم، كسی روی ماشین خط كشیده كه البته او دروغ می‌گفت، ماشین به در پاركینگ خورده بود.

 

بیشتر افراد دست‌كم روزی یك‌بار به همسرشان دروغ می‌گویند، آن هم برای مسائلی كه در صورت راستگویی هیچ خطری تهدیدشان نمی‌كند، چون به گفتن دروغ عادت كرده‌اند ، اما این عادت براحتی روابط زناشویی را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

 

ش. الف، كارمند بانك و 37 ساله است. 2 فرزند 10 و 3 ساله دارد و در مورد این كه چقدر به همسرش دروغ می‌گوید، توضیح می‌دهد: « باید بگویم خیلی دروغ می‌گویم، چون حوصله توضیح دادن در مورد هر چیزی را ندارم. مثلا وقتی هر ماه به پدرم كمك مالی می‌كنم، به خاطر حفظ آبروی پدرم، دوست دارم همسرم چیزی نداند.»

او می‌گوید: «من مطمئن هستم همسرم هم گاهی به من دروغ می‌گوید، البته من ناراحت می‌شوم ولی در مورد خودم فكر می‌كنم نباید به همسر همه چیز را راست و صادقانه گفت چون حریم‌ها فرو می‌ریزد.»

از نظر او حریم، امور كاملا شخصی زوج‌هاست كه نیازی به دخالت طرف مقابل نیست و چون معمولا زنان و مردان دوست دارند از كار و حریم شخصی هم سر در بیاورند، چاره‌ای جز دروغ نیست.

دروغگویی این روزها به وسیله‌ای برای تنظیم روابط اجتماعی و خانوادگی تبدیل شده و همین مساله از كودكان ما دروغگوهای حرفه‌ای می‌سازد.

كوروش ابطحی ـ فروشنده لباس ـ بشدت با دروغ مخالف است، اما در توضیح بیشتر تایید می‌كند كه گاهی از روی عادت به اعضای خانواده‌اش دروغ می‌گوید، «خیلی‌وقت‌ها كه همسرم در محل كار به همراهم زنگ می‌زند، چون با دوستان و همكاران مشغول صحبت هستم، جواب نمی‌دهم، بعد می‌گویم كه صدای زنگ را نشنیدم، یا وقتی برای خرید می‌رویم، چون می‌دانم كه همسرم دست خالی به خرید نمی‌آید، می‌گویم پول كافی همراهم نیست تا او دست به كیف شود.»

دروغگویی این روزها به وسیله‌ای برای تنظیم روابط اجتماعی و خانوادگی تبدیل شده و همین مساله از كودكان ما دروغگوهای حرفه‌ای می‌سازد.

دروغ و توریه

چرا دروغ...؟

خیلی وقت‌ها برای اثبات اعتماد به نفس و خودباوری دروغ می‌گوییم. دروغ می‌تواند نظر طرف مقابل را به ما جلب كند، مثل این كه پدر خانواده در جوانی خود لاف می‌زند كه به باشگاه بدنسازی می‌رفته و بدن ورزیده‌ای داشته است.

همان‌طور كه گفته شد، برخی اوقات هم عامل دروغ جلوگیری از واكنش‌‌های عصبی و غیرمنتظره همسر ماست. گاهی تصور می‌كنیم دروغ گفتن بهتر از تحمل واكنش غیرمنطقی همسرمان است. دروغ گفتن گاهی می‌تواند راه سرزنش و زخم زبان او را ببندد.

از نگاه بعضی همسران، دروغ زمینه ایجاد پنهانكاری است، آنها به دلایل شخصی كه اغلب به زبان نمی‌آورند، ترجیح می‌دهند برخی مسائل را از همسرشان مخفی نگاه دارند. عاطفه كمیجانی در این‌باره می‌گوید: «در ابتدای ازدواج همه چیز و همه اتفاقات را برای شوهرم تعریف می‌كردم، وقتی به دانشگاه می‌رفتم، وقتی به خرید یا خانه مادر و خواهرم می‌رفتم، تمام آنچه برایم پیش می‌آمده برایش تعریف می‌كردم، اما او سر هر قضیه‌ای به من گیر می‌داد، چرا به آن مغازه رفتی؟ چرا با فلان كس صحبت كردی؟ چرا دیر آمدی؟ و ... به همین خاطر تصمیم گرفتم بخشی از اتفاقات را از او پنهان كنم تا اعصاب و روان سالم‌تری داشته باشم و او را هم كمتر عذاب بدهم.»

گاهی هم دروغ می‌گوییم چون می‌خواهیم ترحم كنیم، نوعدوستی و علاقه به همسر و فرزندان منجر می‌شود دروغ بگوییم، اما معلوم نیست چرا بتدریج چنان به دروغگویی عادت می‌كنیم كه می‌دانیم آنها از عمل ما آزرده‌خاطر نمی‌شوند.

دروغ گفتن هرچند ‌ ساده به همسر و فرزندان تابع عوامل متعددی است، اما اگر تبدیل به عادت شود، ترك آن بسیار دشوار است و به طور قطع تبعاتی خواهد داشت كه اولین آن از بین‌رفتن حس اعتماد متقابل بین همسران است.

دروغ‌، آفت اعتماد و حسن‌نیت

دروغ گفتن هرچند ‌ساده به همسر و فرزندان تابع عوامل متعددی است، اما اگر تبدیل به عادت شود، ترك آن بسیار دشوار است و به طور قطع تبعاتی خواهد داشت كه اولین آن از بین‌رفتن حس اعتماد متقابل بین همسران است.

مریم طیبی، كارشناس ارشد مشاوره در این باره تجربیاتی دارد كه می‌گوید: خیلی از زوج‌ها همدیگر را وادار به دروغگویی می‌كنند، متاسفانه برخی از ما ظرفیت شنیدن حرف راست و درست را نداریم و با شنیدن آن، بلوا به پا می‌كنیم . مثلا چندی پیش، خانمی با اتومبیل همسرش تصادف می‌كند و به خاطر این كه همسرش به او زخم‌زبان نزند، می‌گوید مقصر راننده ماشین دیگر بوده، اما وقتی مرد می‌فهمد كه مقصر زن بوده، این اختلاف ساده ـ كه شاید برای هر كسی اتفاق بیفتد ـ به درگیری لفظی و فیزیكی تبدیل می‌شود كه كار آنان را به دادگاه می‌كشاند.

طیبی، دروغگویی زوجین را عاملی برای از سر بازكردن طرف مقابل تعریف می‌كند. به عقیده او، این عادت در مردان نمود بیشتری دارد. او توضیح می‌دهد: وقتی دو طرف از ابتدا به هم اعتماد نداشته باشند، با دروغ‌ سعی در تنظیم روابط بین خود دارند. در حالی كه در بیشتر موارد باعث تشدید اختلافات می‌شود. به گفته این روان‌شناس، متاسفانه همه چیز از عادت به دروغ‌های بسیار ساده آغاز می‌شود. دروغ‌هایی مثل این كه خواب بودم، در ترافیك ماندم، گم كردم، نمی‌دانستم، توجه نكردم و... تبدیل به گفتمان رایج بین افراد می‌شود و آنها از گفتن آنچه در ذهن دارند و واقعی است طفره می‌روند. بتدریج این طفره‌ها بین اعضای خانواده یعنی همسران شكافی می‌سازد كه هر روز عمیق‌تر می‌شود.طیبی همچنین به تاثیر این دروغ‌ها در بین فرزندان خانواده‌ها هشدار می‌دهد و والدین را از تبدیل به عادت‌شدن آن‌ بین كودكان برحذر می‌دارد.

 

با دروغگویی همسرمان چه كنیم؟

«صداقت» جدای از شعار و ژست‌های رایج، شرط بقای یك خانواده است. اما در بسیاری موارد دروغ از یك امر بی‌اهمیت به بحرانی جدی تبدیل می‌شود كه ریشه اعتماد و حسن‌نیت را بین همسران خشك می‌كند. در مواجهه با چنین وضعیتی معمولا روان‌شناسان یا مشاوران خانواده پیشنهاد می‌كنند كه سوزنی به خود بزنیم و رفتار خود را مرور كنیم. در بسیاری موارد همسر ما به خاطر امنیت خاطر به ما جواب سر بالا می‌دهد، چون می‌داند به او سختگیری می‌كنیم.

اكبر نصیحت، مشاور تربیتی یك مدرسه در مقاله‌‌ای مهم‌ترین علت دروغگویی در فرزندان را عادت، ترس، الگوبرداری و پیش‌خوانی رفتار بزرگ‌ترها عنوان می‌كند و می‌نویسد: كودكان ما قادر به تشخیص بین دروغ مصلحتی و غیرمصلحتی نیستند و اصل دروغگویی را می‌آموزند.

او معتقد است: بسیاری از كودكان و نوجوانان پس از الگوبرداری از والدین براحتی رفتار آنان را می‌‌خوانند و چون پیش‌بینی می‌كنند پدر و مادر رفتار خشنی در برابر اشتباه آنان خواهند داشت،‌ به دروغگویی پناه می‌آورند، این در حالی است كه به تدریج چنین روشی در درونشان به عادت تبدیل می‌شود و از این جهت نوعی اختلال رفتاری تلقی می‌شود. از نظر او، خانواده، مدرسه و گروه همسالان در ایجاد و خلق این عادت شانه به شانه هم حركت می‌كنند. به هر حال بسیاری از ما به دروغگویی خو گرفته‌ایم. آنقدر كه حتی ابراز عشق به همسرمان بوی دروغ می‌گیرد و مانند چوپان دروغگو حتی اگر راست هم بگوییم،‌ كسی به حرفمان اعتماد نمی‌كند.

 

بنابراین برای كاهش اثرات این عادت زشت بهتر است:

ـ از ترك دروغ‌های ریز و ساده شروع كنیم.

ـ در صورت بروز اشتباه همسر و فرزندانمان، موضع نرم‌تری بگیریم تا او وادار به دروغ نشود.

ـ بیشتر استدلال كنیم تا زخم زبان بزنیم.

ـ پای حرف راست‌مان بمانیم، حتی اگر به ضررمان باشد.

ـ تحمل‌مان را برای شنیدن حرف راست بالا ببریم تا طرف مقابل مجبور به دروغ نشود.

ـ و بالاخره این كه بر سر هم غر نزنیم، بهانه‌جویی عامل گرایش به دروغ است.

 

چهار شنبه 13 شهريور 1392برچسب:, :: 15:20 :: نويسنده : مهدخت نبوی

حتما تا به حال برایتان پیش آمده كه از صبح كه از خواب بیدار می‌شوید، خیلی پكر و دلتنگ و بی‌حوصله باشید. این روزها واقعا روزهای وحشتناكی هستند، همه چیز خسته‌كننده و كسل‌كننده است و انگار همه چیز علیه شما پیش می‌رود. در چنین روزهایی احتمالا شما هم آن‌طور كه باید، برای شادی و سرحالی خودتان تلاش نكرده‌اید. مثلا كوچك‌ترین كار برای تقویت روحیه، لبخندزدن است. آیا شما در چنین حالاتی آن را امتحان كرده‌اید یا اینكه اصولا معتقدید در اوج خستگی و كسلی، لبخند فایده ندارد و دردی را درمان نمی‌كند؟ برای مقابله با این روزهای كسالت‌آور، توصیه می‌كنیم تا مدتی راه‌های پیشنهادی ما را امتحان كنید. مطمئن باشید دیگر روزهای كسالت‌بار و خسته‌كننده را نخواهید دید.


)1 لبخند بزنید
در راه رسیدن به محل كار لبخند بزنید و هركس را كه می‌بینید، بگویید <صبح به خیر.> بله، به تمام كسانی كه از كنار شما رد می‌شوند، لبخند بزنید و سلام و صبح به خیر بگویید. به این فكر نكنید كه مردم به عقل شما شك می‌كنند.
محققان دانشگاه میشیگان معتقدند همین لبخند زدن ساده، سبب می‌شود 43 ماهیچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتیجه فعل و انفعالات مغز تغییر پیدا می‌كند و روحیه شادمانی و نشاط در شما ایجاد می‌‌شود. حتی اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعی باشد، به زودی طبیعی می‌شود. علاوه بر این، لبخند مسری است و شما می‌توانید با یك لبخند ساده، آن را به تمام دوستان و همكاران خود سرایت دهید و نشاط و روحیه را به آنها هم هدیه كنید.

)2 زیر آفتاب بنشینید
روزهای آفتابی، سعی كنید در آفتاب بنشینید و استراحت كنید. نمی‌دانید نور خورشید چقدر مفید و مقوی و انرژی‌زاست. برای این كه حوصله‌تان سر نرود، می‌توانید هنگام آفتاب گرفتن، روزنامه یا مجله بخوانید. از نظرعلمی ثابت شده است حتی در روزهای سرد زمستانی هم نشستن در آفتاب، بسیار مقوی و مفید است. پروفسور دان اورن، روانشناس دانشگاه ییل، معتقد است: <حداقل روزی 30 دقیقه نشستن در آفتاب، آرامش‌ و روحیه بالایی به فرد می‌دهد و افسردگی و بی‌حالی را رفع می‌كند.> پروفسور اورن همچنین می‌گوید: <قرارگرفتن در معرض نور خورشید، باعث افزایش تولید انتقال‌دهنده‌های پیام عصبی (نوروترنسمیترها) از جمله سروتونین در مغز می‌شود كه افزایش این هورمون، باعث بالارفتن سطح شادی و روحیه می‌شود.> در زمستان، آفتاب ظهر، بهترین شادمانی را برای شما به ارمغان می‌آورد ولی در روزهای گرم تابستان، آفتاب صبحگاهی، شما را به اوج شادابی و نشاط روحی می‌برد.

)3 عسل بخورید
عسل بخورید، تنها یا با چیزهای دیگر مثل چای. دكتر جودیت واریتمن، مدیر مركز تحقیقات سلامت میت )Mit( می‌گوید: <كربوهیدرات‌ها سطح سروتونین مغز را افزایش می‌دهند و باعث آرامش و خشنودی در فرد می‌شوند.>
البته تمام كربوهیدرات‌ها این خاصیت را ندارند، اگر نوعی ماده غذایی كه دارای كربوهیدرات است، چربی داشته باشد، چربی آن، خاصیت كربوهیدرات را خنثی می‌كند. به‌طور مثال در بستنی كه شیر و شكر آن حاوی كربوهیدرات است، چربی شیر، مانع جذب كربوهیدرات می‌شود و تاثیر مثبت آن از بین می‌رود. همچنین اگر ماده غذایی حاوی كربوهیدرات، پروتئین نیز داشته باشد، اسید آمینه موجود در پروتئین هم تقویت روحیه شما را به تاخیر می‌اندازد.‌پس برای این كه سرور و شادمانی در دلتان بار دهد، بهتر است از مواد غذایی دارای كربوهیدرات زیاد و چربی و پروتئین كم استفاده كنید. مواردی مانند قند، شكر، سیب‌زمینی تنوری یا پخته یا حتی یك قاشق عسل مرغوب.

)4 یك لیوان پر، آب خنك
هر وقت احساس خستگی و كسلی كردید، یك لیوان بزرگ آب خنك بنوشید.
با توجه به اینكه 60 درصد بدن انسان از آب تشكیل شده است و حتی 85 درصد بافت مغز نیز آب است، عجیب نیست كه با كمبود آب در بدن، احساس سرگیجه، سردرد، بی‌حالی و یبوست به شخص دست دهد.
حداقل روزی 8 لیوان نوشیدنی مصرف كنید. البته همه نوشیدنی‌ها خاصیت آب را ندارند. به‌طور مثال، كافئین مدر (ادرارآور) است و با مصرف آن، بدن آب بیشتری از دست می‌دهد. بعضی آبمیوه‌ها و نوشیدنی‌ها هم كه دارای سدیم هستند، ذخیره آب بدن را تا حد بسیاری مصرف می‌كنند. پس بهترین گزینه برای نوشیدنی، همان آب یا آب معدنی است.

)5 جوراب ضخیم بپوشید
برای این كه احساس آرامش درونی كنید، جوراب‌های ضخیم بپوشید و دست‌هایتان را دور یك فنجان چای داغ، حلقه كنید.
اگر تاكنون به ماساژ درمانی رفته باشید، حتما دیده‌اید كه آنها دست‌ها و پاهای شما را با جوراب و دستكش‌های گرم می‌پوشانند. دكتر چارلز رایسیون، مدیر كلینیك ایمنی‌شناسی رفتاری دانشگاه اموری، معتقد است: <دست و پای گرم، رابطه بسیار نزدیكی با آرامش و نشاط درونی دارد.>
مطالعات و تحقیقاتی كه راجع به كاهش اضطراب در دانشگاه هاروارد انجام شده، نشان می‌دهد افراد آرام و بانشاط، دست و پای گرمی دارند.
خب، همین حالا جوراب‌های قدیمی و ضخیم‌تان را كه ته كمد یا چمدان انداخته‌اید و دیگر دوستشان ندارید، بیرون بیاورید و بپوشید. اگر در آینه خود را نگاه كنید، حتما لبخند زیبایی را روی لبانتان می‌بینید.

)6 كاكائوی داغ، نوشیدنی شادی‌آور
برای رهایی از كسالت بعدازظهرها، یك لیوان كاكائوی داغ بنوشید. دكتر آلن‌هایریش، معتقد است شكلات یك نوع ماده غذایی بسیار مقوی و انرژی‌زا است، زیرا سرشار است از موادی كه روی فعل و انفعالات مغز تا‡ثیر می‌گذارند و تقویت روحیه را سبب می‌شوند. یكی از مواد موجود در كاكائو، كافئین است كه منبعی غنی از انرژی به شمار می‌آید. ماده بعدی، اندورفین است كه درد را تسكین می‌دهد. همچنین مواد و دانه‌های شبه مخدر موجود در كافئین هم خواص آرام‌بخشی دارند و احساس سرمستی را به ارمغان می‌آورند. اما چنانچه خوردن موادی مانند كاكائو كه كالری بسیار بالایی دارد به هر دلیلی برایتان مضر است یا دوستش ندارید، حتی نفس كشیدن در بخاری كه از كاكائوی داغ برمی‌خیزد نیز شما را مسرور و شادمان می‌كند. دكتر هایریش می‌گوید: <استنشاق بوی مطلوب، مانند بوی شكلات، هم در تقویت روحیه موِثر است و هم عطر شور و شوق و مسرت را در وجودتان می‌پراكند.>

)7 تلویزیون‌ها خاموش
هر وقت كه می‌توانید، آخر هفته، یا حتی روزی یك ساعت، تلویزیون را خاموش كنید و به جای آن، سرگرمی‌های دیگر را امتحان كنید و با خانواده خوش بگذرانید. خاموشی تلویزیون برای تمام افراد خانواده مفید است. تحقیق و بررسی‌های تكمیلی در این باره نشان می‌دهد بعد از تماشای برخی تبلیغات و پیام‌های بازرگانی از تلویزیون، بچه‌ها حالت افسردگی و عصبی پیدا می‌كنند.
با خاموش كردن تلویزیون، شما وقت بیشتری دارید تا ارزش محبت و زندگی واقعی را درك كنید و به دیگران نیز هدیه دهید.هرچند وقت یكبار، كنترل تلویزیون را جایی مخفی كنید تا به همراه تمام افراد خانواده از زندگی لذت ببرید.

)8 به یوگا بپردازید
روی پاهایتان بایستید. شانه‌ها پایین، انگشتان دست را به هم بند كنید و دست‌ها را رو به بالا بكشید. كف دست‌هایتان رو به سقف باشد. پاها را محكم روی زمین فشار دهید و در همین حالت 10 مرتبه آرام، نفس عمیق بكشید. یوگا نه تنها روح شما را تسكین می‌بخشد، بلكه شادابی و طراوت را نیز به شما ارزانی می‌كند.

)9 خاطرات شیرین را مرور كنید
برای انرژی گرفتن و شارژ شدن، روی میز كارتان یكی از عكس‌های زیبا و به یادماندنی خانوادگی كه خاطرات خوشی را برایتان تداعی می‌كند، بگذارید. دكتر جودی وایسر، مدیر مركز عكس درمانی در ونكوور می‌گوید: <خیره شدن به یك عكس، باعث می‌شود هوشیاری شخص به سمت آن موقعیت زیبا و جذاب حركت كند و احساس هیپنوتیزم به فرد دست دهد و احساس كند در آن فضا و زمان است.>
دكتر دیوید كراس، نویسنده كتاب عكس درمانی و سلامت روحی هم معتقد است: <دیدن عكس‌های به یادماندنی، ناراحتی و افسردگی را از میان می‌برد و روحیه و نشاط را جایگزین می‌كند.> بنابراین تعدادی عكس خانوادگی كه شما را به یاد خاطرات زیبایی اندازد، را انتخاب كنید و همراه داشته باشید. یكی را روی میز كارتان بگذارید، یكی را در كیف دستی و بقیه را هر جای دیگری كه فكر می‌كنید احتیاج به تقویت روحیه و انرژی دارید.

)10 اخم‌ها باز!
همیشه خونگرم، مهربان و خوش خلق باشید. دوستانه برخورد كردن حتی وقتی عصبانی و ناراحت هستید، لذت از زندگی و احساس خوشبختی را افزایش می‌دهد. در این خصوص مطالعه‌ای در دانشگاه فارست روی دانشجویان انجام شد و نتیجه این بود كه هم دانشجویان درون‌گرا و گوشه‌گیر و هم دانشجویان برون‌گرا و شاداب، بعد از این كه با هم صمیمی شدند و رفتارشان دوستانه و خونگرم شد، هر دو گروه احساس شادمانی و مسرت كردند و هیچ‌كدام دیگر غمگین و ناراحت نبودند

چهار شنبه 22 خرداد 1392برچسب:, :: 10:41 :: نويسنده : مهدخت نبوی



آرامش در خانواده در گرو اعتماد است!

در ازدواج موفق، زوجین پس از ازدواج به آرامش می‌رسند. بخشی از این آرامش مدیون اعتمادی است که بین آن‌ها برقرار می‌شود. در جامعه‌ای که ممکن است هر روز مشکلی در اثر بی‌صداقتی برای افراد پیش آید، خانواده با ایجاد فضایی امن و با اعتماد، احساس آرامش و امنیت را فراهم می‌کند. در شرایط عادی، اعتماد به همسر می‌تواند آرامش و احساس امنیت را تقویت و شرایط روحی متعادل‌تری برای خانواده فراهم کند.

در زندگی، بدون تردید مشکلاتی برای افراد پیش می‌آید. داشتن فردی معتمد و نزدیک و در دسترس در هر شرایطی می‌تواند به طرق مختلف فشار مشکلات را کم کند. در بسیاری موارد بیان نکردن یک مشکل به دلیل عدم اعتماد مشکل را حاد‌تر می‌کند. فردی که خود درگیر مشکل است، گاه به دلیل درگیری و نزدیکی شدید با موضوع، نمی‌تواند نگاه کلی‌تری به مسأله داشته باشد و قدرت تحلیل مسأله را از دست می‌دهد. اما فردی که درگیری شدید با مسأله ندارد، می‌تواند مسأله را تحلیل و بررسی کند. در برخی موارد، نداشتن فرد معتمد باعث می‌شود که فرد به تنهایی درگیر مسأله‌ی خود بماند و نتواند برای حل مسأله‌اش اقدامی‌ کند. همسری معتمد باعث می‌شود که فرد مساله را بازگو کند و چه بسا راه حلي نيؤ پیشنهاد كند. در بسیاری موارد تعریف یک مساله باعث می‌شود که ابعاد مساله برای فرد روشن شود یا با سوالاتی که درباره مساله می‌شود مساله بهتر تعریف شود. بنابراین در شرایطی هم که همسر نتواند راه‌حلی مطرح کند، منجر به باز شدن مسأله و روشن شدن ابعاد آن می‌شود که این احتمال حل مساله را افزایش می‌دهد.

در زندگی مشترک بسیاری از مشکلات، دلخوری‌ها و درگیری‌ها ریشه در بی‌اعتمادی دارد. در صورت وجود اعتماد بین زوجین، حتی اگر حرفی ناخوشایند یا رفتاری نامطلوب مشاهده شود، تعبیر بدی نخواهد داشت و حداکثر ممکن است منجر به ارائه‌ی توضیحاتی شود. همچنین شکاکی‌ها و بی‌اعتمادی‌های بیان نشده در خانواده، می‌تواند منجر به رفتارهای تلافی‌جویانه و خشمگینانه شود و مشکلات را حاد‌تر کند. بنابراین وجود اعتماد در خانواده باعث می‌شود مشکلات به شدت کاهش یابد و گاهی منجر به ارائه‌ی برخی توضیحات و روشنگری‌ها شود.

اعتماد بین زوجین، محبت بین آن‌ها را زیاد می‌کند. بین زوجین کشش ایجاد می‌کند و حس تنهایی را کاهش می‌دهد. در صورت نبود اعتماد بین زوجین، هر کدام در کنار دیگری احساس تنهایی می‌کند و این احساس تنهایی می‌تواند حتی زمینه‌ی بروز برخی روابط ناسالم را فراهم کند.

اعتماد بین زوجین احساس احترام را بر می‌انگیزاند. این احترام در خانواده، فضایی امن برای فرزندان ایجاد می‌کند. همچنین وجود اعتماد بین زوجین، فرزندان را مثبت‌اندیش و با‌انرژی می‌کند، همان‌طور که بی‌اعتمادی آن‌ها را با احساس نا‌امنی و منفی‌اندیشی مواجه می‌کند.

بخشی از اضطراب‌های افراد، مواجه شدن با شرایط نا‌مناسب است. فردی معتمد، می‌تواند این احساس را در فرد به وجود بیاورد که او در مواجهه با مشکلات تنها نیست و همیشه یک حامی‌ یا امدادگر یا حداقل یک همراه مطمئن در کنار اوست. این احساس، اضطراب‌های ناشی از مشکلات را کاهش می‌دهد و با افزایش اعتماد به نفس می‌تواند، زمینه‌ی رشد و شکوفایی و آغاز فعالیت‌های بزرگ را فراهم کند.

اعتماد بین زوجین در شرایط عادی، آرامش و امنیت فراهم می‌کند. اگر همسرتان به شما اعتماد داشته باشد باید در طول مدت معناداری از زمان با شما احساس راحتی و امنیت کند. برای ایجاد جو امن در منزل بهتر است به همسرتان به شکل کلامی و غیرکلامی آسیب نزنید و با او صادق و روراست باشید. این امر باعث می‌شود که در مواجهه با مسائل احتمال حل مسأله افزایش یابد و با احساس عدم تنهایی، حریم خانواده را محکم‌‌تر شده و بین آن‌ها محبت بیشتر می‌شود. همچنین با ایجاد احساس اعتماد به نفس می‌تواند زمینه‌ی رشد و شکوفایی و آغاز جهش‌های بزرگ در زندگی را فراهم کند. اعتماد به تدریج و ذره ذره جمع می‌شود، اما با کوچک‌ترین حرکت نادرست از بین می‌رود. زوجین باید با صداقت در جلب اعتماد و حفظ آن بکوشند و بدانند این اعتماد باید واقعی باشد، زیرا در زندگی زناشویی و مداومت ارتباطی آن‌ها، اعتماد‌های کاذب قطعاً برملا می‌شود.


با نگاهی به:
کتاب مدیریت تعارض همسران، محمدکاظم عاطف وحید، فهیمه لواسانی، احمدرضا محمدپور، انتشارات آهنگ قلم.

 


 

سه شنبه 3 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 11:40 :: نويسنده : مهدخت نبوی

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
پيوندها

نويسندگان


خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 34
بازدید ماه : 380
بازدید کل : 29623
تعداد مطالب : 87
تعداد نظرات : 116
تعداد آنلاین : 2